تبليغاتX
تاجدار هشت و چهار

ولادت

چهارمین امام معصوم،حضرت علی بن الحسین
علیه‌السلام، شخصیتی که جدّ بزرگوارش، حضرت علی بن ابیطالب علیه السلام، او را بهترین فرد روی زمین بعد از پدرش معرفی نموده‌ است، در مدینه منوره در سال 39 هجری چشم به دنیا گشودند.
مادر امام شهربانو، دختر یزدگرد سوم ـ آخرین پادشاه سلسله
ساسانی ـ بوده است.

امام چهارم حضرت علی بن الحسین
علیه السلام القاب متعددی دارد

زین العابدین، سید العابدین، زین
الصالحین، وارث علم النبیین، وصی الوصیین، خازن وصایا المرسلین، امام المومنین، منار القانتین، الخاشع، اَلمتهجّد، الزاهد، العابد، العدل، البکّاء، السجّاد، ذوالثَفنات، امام الامّه، ابوالائمه، الزّکی، الامین.

دوران زندگی امام سجاد (ع
(

دوراني كه امام سجاد(ع) در
آن زندگي مي كرد، همه ارزش هاي ديني دستخوش تحريف و تغيير امويان قرار گرفته بود و احكام اسلامي بازيچه دست افرادي چون ابن زياد، حجاج و عبدالملك بن مروان بود. حجاج عبدالملك را مهم تر و برتر از رسول خدا(ص) مي شمرد و برخلاف نصوص ديني ازمسلمانان جزيه مي گرفت و با اندك تهمت و افترايي مردم را به دست جلادان مي سپرد.
در سايه
چنين حكومتي آشكار بود كه تربيت ديني مردم تا چه اندازه تنزل كرده و ارزش هاي جاهلي چگونه احيا شده است(1)؛ به طوري كه دو خطر بزرگ جامعه اسلامي را تهديد مي كرد:

فرهنگ هاي متنوع بيگانه

خطر تجمل پرستي


از اين رو لازم بود در زمينه علمي كاري انجام شود تامسلمانان به
اصالت فكري و شخصيت قانون گذاري ويژه خود كه از كتاب و سنت در اسلام الهام مي گيرد، واقف گردند. در اينجا ضرورت يك حركت اجتهادي (اطلاع رساني قوي) به نظر مي رسيد تا در چهارچوب تعاليم اسلامي، افق فكري مسلمانان گسترش يابد و بذر اجتهاد و تلاش ازبراي يافتن راه حق در دل آن ها افشانده شود و اين كاري بود كه امام سجاد(ع) بدان دست يافت.
خطر دوم ناشي از پيشامد امواج رفاه و آسايش در جامعه اسلامي بود كه
عشق سوزاني راكه از ارزش هاي اخلاقي و پيوندهاي روحي در مسلمانان پديد آمده بود را خاموش مي كرد.
امام علي بن الحسين(ع) اين خطر را احساس كرد و فهميد كه جامعه
دچار انحراف شده و روحيه رفاه طلبي و فساد سياسي و اخلاقي و اجتماعي آن را در محاصره قرار داده و از نظر سياسي هيچ روزنه اي براي تنفس وجود ندارد، بنابراين امام سجاد(ع) توانست از دعا براي بيان بخشي از عقايد خود استفاده كند و بار ديگر تحركي در جامعه براي توجه به معرفت و عبادت و بندگي ايجاد كند. امام(ع) در اين سنگر قدرت بس شگرف تصويرهاي روشني ازجامعه اسلامي و وظيفه مسلمانان را در برابر كفرگويان معين مي كند و مبارزه آنان را با منكرات مطرح مي سازد.
دعاي او نشان دهنده اين مطالب
است كه در هر حال ولو اين كه همه امكانات مبارزه از يك نفر گرفته شود و به فرض اين كه تنها هم باشد، باز هم مسئوليت تلاش و كوشش از او سلب نمي گردد و بايد از دعا به عنوان حربه مبارزه در راه حق استفاده شود.

صحيفه سجاديه؛ زبور آل محمد صلي الله عليه و آله

1- دعا، منبعى براى معارف‏

شناخت «صحيفه سجاديه» را مى‏توان گامى در جهت آشنايى با
«معارف اسلام» دانست و در زمينه «عقايد» و «اخلاق» و «شناخت‏هاى دينى» به آن مراجعه كرد. جهت شناخت دين، منابعى وجود دارد كه از اطمينان، اتقان و صحت خاصى برخوردار است، چرا كه ريشه در كلام الهى و علم لدنّى دارد. برخى از اين منابع عبارتند از:

-
قرآن كريم؛


-
احاديث پيامبر و ائمه ‏عليهم السلام؛


-
دعاهاى معصومين‏عليهم السلام؛


-
زيارتنامه‏هاى مأثوره
.

بحث ما بر
محور يكى از اين منابع است، يعنى دعاهايى كه از زبان امام سجاد عليه السلام بيان ‏شده و به ما رسيده و حاوى ظريف‏ترين و عميق‏ترين معارف است و بايد قدر اين مجموعه را دانست و با آن مأنوس بود و لحظات شب و روز خويش را با اين دعاها، پر معنويت ساخت. اهل‏بيت ‏عليهم السلام اهل دعا، تهجد و ذكر بودند. قرآن كريم هم سفارش اكيد به دعا دارد. پيروان ائمه نيز بايد اهل دعا، تضرع و نيايش باشند.
شايد فهم ما
قاصر از آن باشد كه از خداى متعال چه بخواهيم و خواسته‏هاى ما چه باشد؛ ولى در اين زمينه هم اولياى دين، پيشواى ما هستند و با طرح خواسته‏هاى اساسى‏تر و متعالى‏تر كه به سعادت دنيوى و اخروى ما مربوط مى‏شود، سطح فهم و خواسته ما را بالا مى‏برند و ما با خواندن اين دعاها، همنوا با معصومين پاك و بندگان وارسته خدا و مقربان درگاه او مى‏شويم و خداوند را از زبان حجت خدا مى‏خوانيم و در «دعا» نيز شاگرد مكتب اهل‏بيت ‏عليهم السلام مى‏شويم.
در مبحث دعا، سر فصل‏هاى فراوانى وجود دارد كه توجه به
آنها مناسب است:

-
معنى دعا و اهميت آن؛


-
ضرورت آن و نياز بشر به
نيايش؛

-
آثار روحى، فردى و اجتماعى دعا؛


-
ادب و آداب دعا، شيوه
صحيح نيايش؛

-
شرايط اجابت و موانع اجابت دعا؛


-
بحث دعا و اجابت و
علل عدم استجابت برخى دعاها؛

-
دعاهاى ائمه و اولياء الهى (ادعيه مأثوره)؛


-
محتواى دعاها و خواسته‏ها؛


-
سيره معصومين و حالات علما و عرفا
در دعا و تهجد؛

-
جايگاه خاص امام سجاد عليه السلام كه زين العابدين است؛


-
دعا و عمل (همراهى دعا و اقدام)؛


-
دعا و سرنوشت و مقدّرات،
فايده دعا؛

-
آنان كه دعايشان قبول نمى‏شود؛


-
مستجاب الدّعوه‏ها؛


-
دعا و نفرين (دعاى به سود و دعاى به زيان)؛


-
دعا براى خود و دعا
براى ديگران؛

-
دعاهاى قرآنى
.

 -2
اهميت صحيفه
سجاديه‏

اهميت صحيفه سجاديه از آنجاست كه امام معصومى همچون حضرت
سجاد عليه السلام با خداى خويش با اين دعاها راز و نياز و نيايش مى‏كرده است. صحيفه، كه از آن به «زبور آل محمد» نيز ياد مى‏كنند، هم از نظر گوينده و هم از نظر مخاطب (كه پروردگار است) از ويژگى خاصى برخوردار است. صحيفه سجاديه علاوه بر محتواى عميق و مضامين متعالى كه در اين دعاها نهفته است، از نظر سند نيز از استحكام خاصى برخوردار است.
كتب دعا بسيار است و دعاهاى رايج و منقول هم فراوان؛ ولى دعاهايى
كه داراى سند محكم باشد و يقيناً از زبان معصوم تراويده باشد، سنديت بيشترى دارد و مضامين آن هم دلنشين‏تر خواهد بود. علماى شيعه در طول قرون، كتب متعددى تأليف كرده‏اند كه حاوى ادعيه گوناگون براى ساعات و ايام و مواقع مختلف است؛ از قبيل «اقبال» سيد بن طاووس، «البلد الامين» كفعمى، «جمال الاسبوع» سيد بن طاووس، «الدّعوات» قطب راوندى، «عُدّة الداعى» ابن فهد حلى، «المصباح» كفعمى، «مفتاح الفلاح» شيخ بهايى و «مفاتيح الجنان» محدّث قمى.
اما «صحيفه سجاديه» در اين ميان
جايگاه خاصى دارد. فصاحت و بلاغت و عمق معانى آن درخور دقت است. سند آن بسيار معتبر مى‏باشد و اهل بيت عصمت، پيوسته مواظبت و مراقبت از اين كتاب را - كه ميراث ارزشمند امام زين العابدين ‏عليه السلام است - به ديگران توصيه مى‏كردند. در كتاب‏هاى مبسوط، درباره سلسله سند اين دعاها، بحث‏هاى كارشناسى و علمى دقيقى انجام گرفته كه در اين مختصر نمى‏گنجد.

3
- نگاهى به محتواى
صحيفه‏

دوره حيات امام سجاد عليه السلام، يكى از سخت‏ترين و خفقان
بارترين دوره‏ها براى اهل‏بيت و ائمه‏ عليهم السلام بود و محدوديت‏هاى بسيارى از سوى امويان براى امامان شيعه اعمال مى‏شد. از اين رو براى امام سجاد عليه‌السلام زمينه داير كردن جلسات بحث و تفسير و فقه و علوم ديگر ميسر نبود.
آن حضرت،
بسيارى از معارف ناب اسلامى را در قالب دعاهاى صحيفه بيان داشته است. از اين رو مى‏بينيم كه در دعاهاى اين كتاب، ظريف‏ترين مباحث خداشناسى، هستى‏شناسى، عالم غيب و فرشتگان، رسالت انبيا، جايگاه پيامبر و اهل‏بيت ‏عليهم السلام، فضايل و رذايل اخلاقى، حالات خاص انسان، شيوه‏هاى شيطان در گمراه ساختن مردم، گراميداشت اعياد و يوم الله‏هاى مختلف، مسائل اجتماعى و اقتصادى، اشارات تاريخى و سيره، توجه دادن به مظاهر قدرت پروردگار، يادآورى نعمت‏هاى مختلف خداوند و وظيفه شكر و سپاس، آيات آفاقى و انفسى پروردگار، ادب و آداب دعا، تلاوت، ذكر، نماز و عبادت و... ده‌ها موضوع مهم ديگر مطرح است. قالب، قالب دعا و نيايش است ولى مضمون، تبيين دين و ارزش‏هاى اخلاقى و معارف قرآنى و وظايف عبادى و آداب بندگى است.
صحيفه سجاديه،
حاوى 54 دعاست. برخى از دعاها بلند و مفصل است و برخى ديگر نسبتاً كوتاه‏تر.
مناسبت‏ها و جايگاه‏ها و مواقع خواندن اين دعاها، در فهرست صحيفه
سجاديه آمده است و مى‏توان به آن مراجعه نمود. برخى از عناوين اين دعاها از اين قرار است:

دعا در ستايش خداوند، حاملان عرش و فرشتگان، دعا براى خود و
خويشاوندان، دعا در سختى‏ها و رنج‏ها، براى پناه بردن به خدا، آمرزش خواهى، اقرار به گناهان، طلب حاجت، هنگام بيمارى، پناه بردن به خدا از شيطان، مكارم اخلاق، براى تندرستى، براى پدر و مادر و فرزندان، براى همسايگان و دوستان، دعا براى مرزداران، براى توبه، هنگام تنگى رزق، هنگام شنيدن صداى رعد، هنگام ديدن ماه نو، هنگام فرا رسيدن يا سپرى شدن ماه رمضان، روز عيد فطر و عرفه، دعاى ختم قرآن و...
اين گونه
بهره‏گيرى از مناسبت‏ها، سراسر زمان و فرصت‏هاى يك مسلمان نيايشگر و اهل انس با خدا را مى‏پوشاند؛ زيرا براى هر لحظه و موقعيتى، دستورالعملى براى نيايش به درگاه خداوند وجود دارد.

"
جواد محدثى
"

هدايت و استراتژي امام در ارتباطات

تبليغ و رساندن
پيام وحي به ژرفاي جان انسان ها و استراتژي در ارتباطات از آشكارترين وظايف هر امام وپيشواي الهي است. امام سجاد(ع) همان مسئوليتي را دارا بود كه اميرالمؤمنين(ع) برعهده داشت. رسالت ها و وظايف امامان در اصل و بنيان با هم برابر است ولي شرايط و مقتضيات زمان و نيازهاي مردم هر عصر متفاوت است. تفاوت شرايط و مقتضيات نمي تواند اصول را جابجا كند و آن ها را از ارزش و اعتبار ساقط نمايد، ولي مي بايد شيوه ها و روش ها را تغيير داد. به عنوان مثال علي بن ابي طالب(ع) وظيفه داشتند تا با ظلم و انحراف مبارزه كند و خلافت به حق خويش را به مردم بشناساند و رهبري امت اسلامي را به سوي نظام عقيدتي، سياسي واخلاقي اسلام ناب برعهده گيرد و همين رسالت ها را حسن بن علي(ع) و حسين بن علي(ع) نيز برعهده داشتند در حالي كه واقعيت اسناد و مدارك تاريخ نشان مي دهد كه هر يك ازاين امامان روش ويژه اي را در ايفاي رسالت و مسئوليت يگانه خود اتخاذ كردند. اين در حالي است كه عقيده و پيام وهدف آن ها كم ترين تمايزي با يكديگر نداشته است.
تاريخ نشان مي دهد كه شيعيان در عصر امامت امام سجاد(ع
) با جراحت هاي سنگيني كه از روزگار غصب خلافت وجنگ صفين و نهروان و جمل و روزگار حاكميت معاويه و يزيد و نيز شهادت حسين بن علي(ع) و يارانش بر روح خويش احساس مي كردند، مجالي براي نبردي دوباره با دستگاه اموي نداشتند.فشارهاي روزافزون دستگاه خلافت و نافرجامي قيام هاي توابين بذر يأس و نااميدي را در روح ها پراكنده بود. در چنين شرايطي امام سجاد(ع) اجازه نداشت كه به طور رسمي و علني مانند امام باقر(ع) و امام صادق(ع) به تعليم و آموزش پيروان خود بپردازد و نه امكان آن را داشت تا مانند علي ابن ابي طالب(ع) قوايي را عليه دستگاه اموي گردآورد. اين دو مشكل در ميدان فرهنگ و سياست و جامعه مي توانست براي مدتي طولاني انديشه و معارف شيعي را مورد غفلت قرار دهد تا آن را به بن بست رسيده، معرفي كند هنر رهبري در هدايت و تبليغ جامعه اقتضا مي كرد كه استراتژي امام سجاد(ع) در ارتباطات بايد عالي ترين نوع باشد(6) بنابراين روش مبارزه صحيح را انتخاب كرد و آن تشكيل و احداث مركز اطلاع رساني جهاني الهي بود كه بتواند از كانال آن چهره انقلاب كربلا وپيام اسلام الهي را به تصوير بكشد و گفتار امام(ع) در آن فريادي است به همه تاريخ كه در هر شرايط و باه هر شكل و هر امكاني كه در اختيار هست، حرف حق را بايد زد و نهضت و انقلاب را بايد پاسداري كرد ودر هيچ شرايطي اين مسئوليت سلب نخواهد شد.

رسالتها در عصر امام سجاد عليه السلام


مردم مسلمان عصر
امام عليه السلام به علت تبليغات و فعاليتهاي سياسي و فرهنگي حكومتهاي نامشروع در برابر حقايق سياسي و مذهبي در نهايت جهالت و بي ديني به سر مي بردند. بدعتها و عقايد گمراه كننده و باطل به عنوان احكام و عقايد مذهبي، مورد اعتقاد و عمل مسلمانان قرار گرفته بود. در چنين شرايطي، بزرگترين و مهمترين مسئوليت امام سجاد عليه السلام، احياي مجدد اسلام ناب محمدي (ص)، تبيين جايگاه امامت و رهبري اهل بيت عليه السلام، مبارزه با جهالت سياسي و مذهبي مردم و تربيت مجاهدان واقعي بود. امام عليه السلام مي بايد در برابر حقايق سياسي اسلام روشنگري مي كردند بويژه كه درباره امامت و رهبري و افشاگري عليه حكومتهاي غاصب و ظالم و ترويج فرهنگ جهاد و شهادت لازم بود كه شيعيان و مسلمانان را براي مبارزه و جهاد عليه ظلم، بدعت و گمراهي آماده مي ساختند. آن حضرت موفق شدند كه در سخت ترين شرايط و با استفاده از ظريفترين شيوه هاي تبليغاتي و مبارزاتي، در اهداف خويش موفق و پيروز شوند.

نقش امام سجاد در تربيت موالي


"موالي" يعني: عده اي از ايرانيان كه به عراق آمده و در آنجا با تشيع آشنا شده. همچنين از جمله موضوع شايع در قرن اول و دوم هجري تربيت موالي بود. اين افراد عمدتاً به علت داشتن استعداد مناسب و نيز آمادگي كسب علم و نيز با احساس ضعفي كه ايشان در برابر عرب ها داشتند و درصدد بودند كه آن را جبران كنند، به خوبي در زمينه حديث كار كردند و در نتيجه توانستند در مدت زماني كوتاه از فقها و محدثين مراكز عمده اسلامي شوند. اين افراد در خانواده هاي مختلف عرب، تربيت شده بودند كه طبعاً انگيزه هاي سياسي و مذهبي جاري و مرسوم در آن قبايل و عشيره ها، به اينان نيز سرايت كرده بود، به ويژه كوفه، بيشتر گرايش شيعي داشت و "موالي" آن نيز چنين بودند، از اين رو اهل بيت عليهم السلام نيز از اين ويژگي براي تربيت موالي استفاده كردند. در اين ميان، سياست علي بن الحسين عليه السلام شايان توجه بسيار است. امام مي كوشيد تا در مدينه، با تربيت طبقه "موالي"، راه را براي آينده باز كند. و اسلام صحيح و سليم را به آنان (كه زمينه كافي داشتند) انتقال دهد، پس با شخصيتي كه امام داشت به شايستگي مي توانست در روحيه موالي اثر بگذارد و احساسات شيعي را به آنان انتقال دهد.

 

شهادت امام سجاد (ع(

شيخ مفيد و كليني شهادت
حضرت را سال 95 هجري نوشته اند.(اصول كافي،ج2، ص368). لكن برخي ديگر از محدثان و سيره نويسان سال 94 را ذكر كرده اند.(اربلي، كشف الغــــمه، ج2، ص101). در روز شهادت حضرت نيز اتفاق وجود ندارد. برخي آن را دوازدهم محرم و برخي بيست و دوم همين ماه ذكر كرده اند. كفعمي در مصباح مي نويسد: حضرت روزشنبه بيست و دوم محرم سال 95 هجري با زهري كه به دستور هشام بن عبدالملك بدو خوراندند مسموم شد. مشهور بين اصحاب اين است كه وليد بن عبدالملك به تحريك برادرش هشام بن عبدالملك(لعنت الله عليهم) امام را مسموم كرد. امام صادق(ع) فرمود:علي بن الحسين در 57 سالگي در سال95هجري وفات يافت و بعداز امام حسين 35 سال زندگي كرد.(اصول كافي،ج2، ص372).حضرت هنگام مرگ لختي از هوش رفت و چون به هوش آمد سوره واقعه و فتح را خواند و سپس فرمود:الحمدلله الذي صدقنا وعده و اورثنا الارض نتبوا من الجنه حيث نشاء فنعم اجر العالمين(سپاس خدايي را كه وعده خويش را درباره ما راست فرمود و بهشت را ميراث ما كرد تا هر جا كه خواهيم جاي گيريم، پس نيكوست پاداش عمل كنندگان(.زمر /74) و ديده برگذاشت و به سراي باقي شتافت.ابن سعد به سند خود از امام باقر آورده است كه: امام سجاد وصيت كرد كه او را در كفني از جنس پنبه بپيچند و در حنوط او مشك نياميزند.(ابن سعد،طبقات،ج5، ص163).به هنگام تشيع ودفن آن بزرگوار انبوهي از مردم فراهم آمد كه مدينه مانند آن را كمتر ديده بود. مدفن آن حضرت قبرستان بقيع در كنار عموي بزرگوارش امام حسن مجتبي و فرزندانش امام باقر و امام صادق(عليهما السلام) است.

 

 

 

ياعلي جان مددي كن.

 

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/10/30ساعت 11:41 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

داستان پسر هند مگر نشنيدي

كه ز امر و سه كس او به پيغمبر چه سيه

پدر او در دندان پيغمبر بشكست

مادر او جگر عم پيغمبر بمكيد

خود به نا حق ، حق داماد پيغمبر بگرفت

پسر او سر فرزند پيغمبر سر ببريد

بر چنين قوم تو لعنت نكني شرمت باد

لعن الله يزيداً وعلي آل يزيد

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 1:18 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

ای دخترعلی (ع)

ای خواهر حسین (ع)

ای زینب بزرگ(س)

ای پیک شهیدان کربلا

از ما به تو درود فراوان و بیشمار

در آن غروب سرخ که گشتی اسیر ظلم

آزادی بشر ز جفاها نهفته بود

فریاد تو حماسه جاوید کربلاست

جوش تو و خروش تو در نهضت حسین (ع)

رمزی از آن بقاست ، بقایی که در فناست

رنج مقدسی که کشیدی به دوش خویش

خشم مقدسی که برانگیختی ز دل

در اندرون کاخ ستم آتشی فکند

( صحرای کربلا )

از التهاب سوزش شلاق آفتاب

می سوخت از تبی که به جانش فتاده بود

در پستی و بلندی آن دشت سوخته

در زیر آتشی که ز خورشید می جهید

همراه کودکان و یتیمان بی پدر

همدرد کاروان و اسیران حق پرست

زینب به کوفه می رسد اما چه کوفه ای؟!

( در کوفه )

غرق نشاط و هلهله و رقص و خنده ها

در موج مردمی که به شادی نشسته اند

: ای کوفیان !

ای کوفیان برای چه هستید شادمان ؟!

مائیم خانواده پیغمبر شما

ما خارجی نه ایم

ای کوفیان به مرگ حسین عید کرده اید ؟!

ای کوفیان که حیله و نیرنگ کارتان

همواره بوده است دورنگی شعارتان

ای وای بر شما !

با دست خود نهال شرف را بریده اید

سوی حسین (ع) نامه دعوت نوشته اید

آنگاه تیغ جور به رویش کشیده اید ؟؟

آنقدر گفت تا که همه اشک ریختند

از حسرت و ندامت خود ناله ها زدند

زینب ادامه داد :

چشمانتان برای ابد پر ز اشک باد!

اشک دریغ و حسرت و اندوه جانگداز

ای وای بر شما !

در کوفه انقلاب به پا کرد و شورشی

آنگاه سوی شام روان ساخت کاروان

تا کاخ ظلم بر سر ظالم کند خراب

رگبار نطق روشن و روشنگرانه اش

درهم بریخت لنگر مکر و فریب را

بیدار ساخت توده اغفال گشته را

(در بارگاه شام )

وقتی یزید مست به لب جام کبر داشت

از باده غرور همی خورد جرعه ها

فرمانروای مطلق آن بزمگاه بود

جغد سکوت سرخ در آن کاخ لانه داشت

تاب سخن نداشت کسی در بر یزید

ناگه سکوت بزم غرورآفرینشان در هم شکست از سخن دخترعلی (ع)

همواره سربلند بوده دودمان نبی

رسوا تویی نه ما !!

این قدرتی که از پدرت ارث برده ای

عزت برای ملت ما نیست ، ذلت است

بیچاره ملتی که تویی پیشوایشان !

از پای تا به سر شده ای غرق ننگها

اما غرور چشم تو را کور کرده است

من از کدام ننگ تو داد سخن زنم ؟!

از ننگ جاودان نیاکان مشرکت ؟!

از نام زشت هند جگرخواره مادرت ؟!

از کاخ زورگویی و عیاشخانه ات ؟!

ما راه مستقیم حقیقت گزیده ایم

از موج ها چه باک ؟

بوده است و هست کشتی حق زیر پای ما

شکر خدا که شهد شهادت چشیده ایم

مرگی حیات بخش که ما ارث برده ایم

عزت برای ما و خدا و پیمبر است

ننگ ابد برای تو و دودمان تو

 

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

ابا عبدالله حسين  بن علي سومين امام از امامان دوازده گانه شيعيان و پنجمين معصوم از چهارده معصوم است.

مشهورترين لقب آن حضرت سيدالشهدا است.

پدرش امام علي (ع) و مادرش حضرت فاطمه (ص) است.

در تاريخ 3 شعبان سال 4 هـ.ق در مدينه به دنيا آمد.

امام حسين (ع) در سال 50 هـ.ق پس از شهادت برادر بزركوارشان امام حسن (ع)، به امامت رسيد.

دوران يازده ساله امامت او با حكومت معاويه و پسرش يزيد (لعن الله) ، همزمان بود.

در تاريخ 10 محرم الحرام سال 61 هـ.ق به علت جراحات فراوان در جنگ كربلا توسط  برادر شمر (لعن الله)  به شهادت رسيدند.

مرقد آن حضرت در كربلا نزديكي مرقد برادر برومندشان حضرت عباس (ع) قرار دارد.

 

این مصيبت بزرگ را به فرزند برومندش حضرت حجة بن الحسن العسگری(عجل الله تعالی فرجه) و تمامي شيعيان تسليت عرض می نماییم.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 12:14 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

گودال قتلگاه پر از بوي سيـــــــب بود

تنـــها تر از مسیح، کسی بر صلیب بود

سرها رسید از پی هم، مثل سیب سرخ

اول سری که رفت به کوفه، حبیب بود!

مولا نوشته بود: بیــــا ای حبیــــــب ما

تنها همین، چقدر پیامش غریـــــــب بود

مولا نوشـــــته بود: بیا دیـــــــر میشود

آخر حبیب را ز شــــهادت نصیب بود

مکتوب میرسید فراوان، ولــــی دریغ

خطش تمام، کوفی و مهرش فریب بود

اما حبیب، رنگ خدا داشت نامه اش

اما حبیب، جوهرش «امن یجیب» بود

یک دشت، سیب سرخ، به چیدن رسیده بود

باغ شهادتش، به رسیدن رسیده بود

 

ياعلي جان مددي كن
+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 12:7 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

- امام حسين (ع) در روز عرفه از مكه به طرف كربلا حركت كرده و در روز جمعه دوم محرم وارد كربلا شدند.    

- واقعه ی كربلاي سال 61 هجري مطابق با شهريور ماه بوده است.   

- 9 نفر از فرزندان امام علي (ع) و 3  نفر از فرزندان امام حسين (ع) در روز عاشورا به شهادت رسيدند.   

- سر 3 تن از شهداي كربلا به نامهاي عبدالله بن عمير كلبي، عابس بن ابي شبيب شاكري و عمرو بن جناده در روز عاشورا به طرف امام حسين (ع) پرتاب شدند.  

- تعداد 10 نفـر از لشگـريان سپاه كـوفه، به دستـور عمرسعد ملعون با اسب بـر بدن مقـدس امام حسين (ع) تاختند.   

- 5 تن از شهداي كربلا به نامهاي حبيب بن مظاهر، انس بن حرث كاهلي، هاني بن عروه، مسلم بن عوسجه و عبدالله بن بقطر عميري از اصحاب گرامي رسول اكرم (ص) بودند. 

- تنها زني كه در كربلا به شهادت رسيد، مادر وهب بود.    

- سعيد بن عبدالله از ياران امام حسين (ع) پيكر خود را سپر تيرهاي دشمن ساخت تا امام (ع) نمازش را بخواند.    

- حرّ، واضع رومي، عبـاس، جـون، علي اكبـر، قاسـم و مسلم بن عـوسجه از شهـدايي بودند كه امام حسين (ع) هنگام شهادتشان با پاي پياده بر بالين آنها رفت.  

- سر مبارك امام حسين بر بالاي نيزه، آيات شريفه ی سوره ی كهف را قرائت مي كرد.   

- اولين شخص از ياران امام حسين (ع) كه در روز عاشورا به ميدان آمد، عبدالله بن عمير بود.     

- اولين نوحه گر امام حسين (ع) خداوند متعال بود.    

- حضرت رقيه (س) دختر امام حسين (ع) در خرابة شام جانش را ازدست داد.   

- اولين زميني كه خداوند آن را قداست بخشيد، زمين كربلا بود.  

- جابر بن عبدالله انصاري از صحابي گرامي رسول اكرم (ص) در روز اربعين وارد كربلا شد.   

         ( به نقل از کتاب « دانستنی های دانش آموز » ـ تالیف آقای محمد حسین قاسمی )

 

 

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/28ساعت 3:51 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

به میدان چون که میرفت آن جوان آهسته آهسته   

ز جسمش شد برون میرفت جان آهسته آهسته

چنان هجران او بر قلب شاهنشه گران آمد

که پشت شاه خم شد چون کمان آهسته آهسته

حسین(ع) آن شمع خلوتگاه اسرار خداوندی

تبسم بر لب و اشکش روان آهسته آهسته

جوانان جمله رفتند و سپس شد نوبت عباس (ع)

 

حریم عشق شد بی پاسبان آهسته آهسته

ز نخلستان ِ ساحل چون که سوی خیمه می آمد

عدو شد سد راه آن جوان آهسته آهسته

چو تیر سنگدل دشمن بر آن مشک پر آب آمد

دگر شد نا امید آن قهرمان آهسته آهسته

چو در هنگام بی دستی به دست دشمنان افتاد

برادر جان! همی گفت آن زمان آهسته آهسته

رخ ماه ِ بنی هاشم نمی گویم دگر چون شد

به زیر پرده ی خون شد نهان آهسته آهسته...

ز یک سو لشگری دشمن ز سویی مانده شه تنها

بشد نزدیک ختم داستان آهسته آهسته.......

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/28ساعت 3:50 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

 حضرت عباس (ع)

در سال 26 هجري قمري، حضرت عباس (ع) پايه عرصه گيتي نهاد. مادر گراميش فاطمه، دخت حزام بن خالد بن ربيعه بن عامر كلبي و كنيه اش (ام البنين) بود.

چند سال پس از شهادت حضرت فاطمه (س) بود، كه اميرالمومنين از برادرش عقيل، كه به اصل و نسب قبايل آگاه بود، درخواست كرد زني را از دودماني شجاع  براي او خواستگاري كند و عقيل، فاطمه كلابيه (ام البنين) را براي آن حضرت خواستگاري كرد و ازدواج صورت گرفت.

اميرالمومنين (ع) از اين بانوي گرامي، صاحب چهار پسر به نامهاي عباس، عثمان، جعفر و عبدالله شد.

عباس (ع) ازبرادران ديگرش بزرگتر بود و هر چهار برادر به امام خويش، حسين (ع) وفادار بودند و در روز عاشورا در راه آن امام جان خود را نثار كردند.

ارادت قلبي ام البنين (س) به خاندان پيامبر (ص) آنقدر بود كه امام حسين (ع) را از فرزندان خود بيشتر دوست مي داشت؛ بطوري كه وقتي به اين بانوي گرامي خبر شهادت چهار فرزندش را دادند فرمود: مرا از حال حسين (ع) باخبر سازيد و چون خبر شهادت امام حسين (ع) به او داده شد، فرمود رگهاي قلبم گسسته شد، اولادم و هر چه زير اين آسمان كبود است، فداي امام حسين (ع).

مقام علمي حضرت عباس (ع):

حضرت عباس (ع) در خانه اي زاده شد كه جايگاه دانش و حكمت بود. آن جناب از محضر اميرمومنان (ع) و امام حسن (ع) و امام حسين (ع) كسب فيض كردند و از مقام والاي علمي برخوردار شدند. لذا از خاندان عصمت (ع) در مورد حضرت عباس (ع) نقل شده است كه فرموده اند: زق العلم زقا، يعني همان طور كه پرنده به جوجه خود مستقيماً غذا مي دهد، اهل بيت (ع) نيز مستقيماً به آن حضرت علوم و اسرار را آموختند.

علامه محقق، شيخ عبدالله ممقاني، در كتاب نفيس تنقيح المقال، در مورد مقام علمي و معنوي ايشان گفته است: آن جناب از فرزندان فقيه و دانشمندان ائمه (ع) و شخصيتي عادل، مورد اعتماد، با تقوا و پاك بود.

القاب تابناك حضرت ابوالفضل العباس (ع):

1. قمر بنى‏هاشم: بهره‏مندى بسيارعباس ازجمال وجلال وسيماى سپيد و زيبا و سيرت سبز و نورانى، زمينه ‏سازاين لقب است.
2. باب الحوائج: كريمى از دودمان كريمان كه چون حاجتمندى سوى او روى كند، خواسته‏ هايش را برآورده مى‏سازد.
3. طيار: بيانگر مقام و عظمت‏ حضرت عباس(ع) در فضاى عالم قدس و بهشت جاودان است.

4. الشهيد: شهادت، كه نشان نمايان ابوالفضل(ع) است و در چهره حيات او درخشندگى بسيار دارد، زمينه ‏ساز اين لقب است

5.سقا: دلاورى عباس در صحنه هاى حيرت‏ آور آب‏رسانى به تشنگان، سبب اين لقب شد.

6. عبد صالح: لقبى كه حضرت صادق(ع) در زيارت عموى گرانقدرش بدان اشاره دارد:

السلام عليك ايها العبد الصالح.? سلام بر تو، اى بنده صالح خدا.

7. سپه سالار: صاحب لواء يا سپه سالار لقب بزرگترين شخصيت نظامى است و عباس در روز عاشورا اين لقب را از آن خود ساخت.

8. پرچمدار و علمدار: يادآور دلاوى و حفظ لشكر در برابر دشمن است. علمدارى عباس(ع) اين لقب را برايش به ارمغان آورد.
9. ابوقربه:(صاحب مشك)، عميد:(ياور دين خدا)، سفير:(نماينده حجت ‏خدا)، صابر:(شكيبا)، محتسب:(به حساب خدا گذارنده تلاشها)، مواسى:(جانباز و مدافع حق)، مستعجل:(تلاشگرى مهربان در برآوردن حاجات ديگران) و ... از ديگر لقبهاى ابوالفضل است.

 

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/28ساعت 3:13 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

اینك زمین در سفر آسمانی خویش به عصر تاسوعــــــا رسیده است و خورشید از امام

اذن گرفته كه غروب كند . دیگر تا آن نبأ عظیم ، اندك فاصله ای بیش نمانده است و

زمین و آسمان در انتظارند .

فرات تشنه است و بیابان از فرات تشنه تر و امام از هر دو تشنه تر. فرات تشنه

مشكهای اهل حرم است و بیابان تشنه خون امام و امام از هر دو تشنه تر است؛ اما

نه آن تشنگی كه با آب سیراب شود... او سرچشمه تشنــــــــگی است .

مگر نه اینكه اینجا را عالم شهـــــــادت می نامند ؟ و مگر از این فاش تر هم می

توان گفت؟

غروب تاسوعا نزدیك است و امام بر مدخل سراپرده راز، تكیه بر شمشیر زده و در

ملكوت می نگرد . عمرسعد فرمان داده است :« یاخیل الله بر مركب ها سوار شوید ؛

بشارت باد شما را به بهشت !...» و آن گمگشتگان برهوت وهم، سپاه شیطان ، بر

اسب ها نشسته اند تا به اردوی آل الله حمله برند، و هیاهوی آنان بادیه را سراسر از

هول آكنده است.

زینب كبری خود را به خیمه امام رساند و او را دید بر در خیمه، تكیه بر شمشیر زده ،

چشم بر هم نهاده است. رسول الله آمده بود تا او را بشارت دیدار دهد .

امام سربرداشت و به گنجینه دار عالم رنج نگریست : « رسول الله (ص) را به

خواب دیدم كه می گفت : زود است كه به ما الحاق خواهی یافت .» ... و طور قلب

زینب از این تجلی در خود فرو ریخت.

.

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/28ساعت 3:12 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

آسمان تکیه به دستان تو دارد عباس

مرغ دل خانه در ایوان تو دارد عباس

ابر آنگاه که می بارد از انبوهی بغض

شرم از تشنگی روی تو دارد عباس

 

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/28ساعت 3:12 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

ای کوکب همیشه خیمه ، سفر مکن                    

باشد برو ، ولی جگرم را خبر مکن

این قامت تو ، پیر شُدم تا بزرگ شد

دیگر به جان ِ عمّه مرا پیر تر مکن

جائی زمین بیفت، که عمّه نبیند ات

این خواهر ِ غریب مرا ، خون جگر مکن

از من مخواه ! جمع کنم پیکر تو را

هرگز چنین معامله ای با پدر مکن

 

 

ياعلي جان مددي كن.

 

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 3:29 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

شهادت جناب ابوالحسن علي بن الحسين الاكبر سلام الله عليه

مادر آنجناب ليلي بنت ابي مره بن عروه بن مسعود ثقفي است، و عروه بن مسعود يكي از سادات اربعه در اسلام و از عظماي معروفين است و او را مثل صاحب يس و شبيه‌ترين مردم به عيسي بن مريم گفته‌اند. و علي اكبر عليه السلام جواني خوش صورت و زيبا در طلاقت لسان و صباحت رخسار و سيرت و خلقت اشبه مردم بود به حضرت رسالت صلي الله عليه و آله شجاعت از علي مرتضي عليه السلام داشت، و به جميع محامد و محاسن معروف بود چنانكه ابوالفرج از مغيره روايت كرده كه يك روز معاويه در ايام خلافت خويش گفت سزاوارتر مردم به امر خلافت كيست؟ گفتند جز تو كسي را سزاوارتر ندانيم، معاويه گفت نه چنين است بلكه سزاوارتر براي خلافت علي بن الحسين عليه السلام است و جدش رسول خدا صلي الله عليه و آله است، و جامع است شجاعت بني هاشم و سخاوت بني اميه و حسن منظر و فخر و فخامت ثقيف را.

بالجمله آن نازنين جوان عازم ميدان گرديد، و از پدر بزرگوار خود رخصت جهاد طلبيد، حضرت او را اذن كارزار داد. علي عليه السلام چون به جانب ميدان روان گشت آن پدر مهربان نگاه مأيوسانه به آن جوان كرد و بگريست و محاسن شريفش را به جانب آسمان بلند كرد و گفت:

اي پروردگار من گواه باش بر اين قوم هنگامي كه به مبارزت ايشان مي‌رود جواني كه شبيه‌ترين مردم است در خلقت و خلق و گفتار با پيغمبر تو، و ما هر وقت مشتاق مي‌شديم به ديدار پيغمبر تو نظر به صورت اين جوان مي‌كرديم، خداوندا بازدار از ايشان بركات زمين را و ايشان را متفرق و پراكنده ساز و در طرق متفرقه بيفكن ايشان را و واليان را از ايشان هرگز راضي مگردان چه اين جماعت ما را خواندند كه نصرت ما كنند چون اجابت كرديم آغاز عداوت نمودند و شمشير مقاتلت بر روي ما كشيدند.

آنگاه بر ابن سعد (ملعون) صيحه زد كه چه مي‌خواهي از ما، خداوند قطع كند رحم ترا و مبارك نفرمايد بر تو امر ترا و مسلط كند بر تو بعد از من كسي را كه ترا در فراش بكشد براي آنكه قطع كردي رحم مرا و قرابت مرا با رسول خدا صلي الله عليه و آله مراعات نكردي، پس به صوت بلند اين آيه مباركه را تلاوت فرمود:

اِنَّ اللهَ اصْطفي آدمَ وَ نُوحاً وَ الَ اِبراهيمَ وَ الَ عِمرانَ عَلي العالمينَ ذُرِيّهً بَعضُها مِن بَعضٍ وَ اللهُ سَميعٌ علَيمٌ.

و از آن سوي جناب علي اكبر عليه السلام چون خورشيد تابان از افق ميدان طالع گرديد و عرصه نبرد را به شعشه طلعتش كه از جمال پيغمبر (ص) خبر مي‌داد منور كرد.

لَمّا بَدا بَيْنَ الصُّفُوفِ وَ كبًّرَوُا
يُوْمي اِلَيْه بِها وَ عَيْنَ تَنْظُروُا
 

 

ذَكَروُا بِطَلْعَتِهِ النَّبِيَّ فَهَلَّلوُا
فَافْتَنَّ فيهِ النّاظِروُنَ فَاِصْبَعٌ
 

پس حمله كرد، و قوت بازويش كه تذكره شجاعت حيدر صفدر مي‌كرد در آن لشكر اثر كرد و رجز خواند:

نَحْنُ وَ بَيْتِ اللهِ اَوْلي بِالنَّبِي
ضَرْبَ غُلامٍ هاشِميِ عَلوِيّ
تَاللهِ لايَحْكُمُ فينَا ابْنُ الدَّعي
 

 

اَنَا عَلِيُّ بْنُ الْحُسَيْنِ بْنِ عَلِيًّ
اَضْرِبُكُمْ بِالسَّيْفِ حَتّ يَنْثَي
وَلا يَزالُ الْيَوْمَ اَحْمي عْنَ اَبي
 

همي حمله كرد و آن لئيمان شقاوت انجام را طعمه شمشير آتشبار خود گردانيد. بهَر جانب كه روي مي‌كرد گروهي را به خاك هلاك مي‌افكند، آنقدر از ايشان كشت تا آنكه صداي ضجه و شيون از ايشان بلند شد، و بعضي روايت كرده‌اند كه صد و بيست تن را به خاك هلاك افكند. اين وقت حرارت آفتاب و شدت عطش و كثرت جراحت و سنگيني اسلحه او را به تعب درآورد، علي اكبر عليه السلام از ميدان به سوي پدر شتافت. عرض كرد كه اي پدر تشنگي مرا كشت و سنگيني اسلحه مرا به تعب عظيم افكند آيا ممكن است كه بشربت آبي مرا سقايت فرمايي تا در مقاتله با دشمنان قوتي پيدا كنم؟ حضرت سيلاب اشك از ديده باريد و فرمود واغوثاه اي فرزند مقاتله كن زمان قليلي پس زود است كه ملاقات كني جدت محمد صلي الله عليه و آله را پس سيراب كند ترا به شربتي كه تشنه نشوي هرگز و در روايت ديگر است كه فرمود اي پسرك من بياور زبانت را پس زبان علي را در دهان مبارك گذاشت و مكيد و انگشتر خويش را بدو داد و فرمود كه در دهان خود بگذار و برگرد به جهاد دشمنان.

فَاِنّي اَرْجُو انّضك لاتُمْسي حَتّي يَسْقيكَ جَدُّكَ بِكَاْسِهِ الاَوْفي شَرْبَهً لاتَظْمَا بَعْدَها اَبَداً

پس جناب علي اكبر عليه السلام دست از جان شسته و دل بر خدا بسته به ميدان برگشت و اين رجز خواند:

وَ ظَهَرَتْ مِنْ بَعْدِها مَصادِق
جُمُوعَكُمْ اَوْ تُعْمَدَ الْبَوارِقُ
 

 

الْحَرْبُ قَدْ باَنَتْ لَهاض الْحَقايِقُ
وَاللهِ رَبّ الْعَرْشِ لانُفارِقُ
 

پس خويشتن را در ميان كفار افكند و از چپ و راست همي زد و همي كشت تا هشتاد تن را به درك فرستاد، اين وقت مره بن منقذعبدي لعين فرصتي به دست كرده شمشيري بر فرق همايونش زد كه فرقش شكافته گشت و از كارزار افتاد. و موافق روايتي مره بن منفذ چون علي اكبر عليه السلام را ديد كه حمله مي‌كند و رجز مي‌خواند، گفت گناهان عرب بر من باشد اگر عبور اين جوان از نزد من افتاد پدرش را به عزايش نشانم، پس همينطور كه جناب علي اكبر عليه السلام حمله مي‌كرد به مره به منقذ برخورد مره لعين نيزه بر آن جناب زد و او را از پا در آورد. و به روايت سابقه پس سواران ديگر نيز علي (ع) را به شمشيرهاي خويش مجروح كردند تا يك باره توانائي از او برفت دست در گردن اسب در آورد و عنان رها كرد اسب او را در لشكر اعداء از اين سوي بدان سوي مي‌برد و بهر بيرحمي كه عبور مي‌كرد زخمي بر علي (ع) مي‌زد تا اينكه بدنش را با تيغ پاره پاره كردند. وَ قالَ اَبٌوالْفَرَجُ وَ جَعَلَ يَكرُّ كَرَّه بَعْدَ كَرَّهٍ حَتّي رُمِيَ بِسَهْمٍ فَوَقَعَ في حَلْقِهِ فَخَرَقَهُ وَ اَقْبَلَ يَنْقَلِبُ في دَمِهِ.

و به روايت ابوالفرج همينطور كه شهزاده حمله مي‌كرد بر لشكر تيري به گلوي مباركش رسيد و گلوي نازنينش را پاره كرد. آن جناب از كار افتاد و در ميان خون خويش مي‌غلطيد و در اين اوقات تحمل مي‌كرد، تا آنگاه كه روح به گودي گلوي مباركش رسيد و نزديك شد كه به بهشت عنبر سرشت شتابد صدا بلند كرد: يا اَبَتاه عَلَيْكَ مِنّيِ السًّلامُ هذا جَدّي رَسُولُ اللله يَقْرَؤُكَ السَّلام وَ يَقُولُ عَجّلِ الْقُدُومَ اِلَيْنا.

و به روايت ديگر ندا كرد: يا اَبَتاه هذا جَديّ رَسُولُ اللهِ صَلّي اللهُ عَلَيْهِ وَ الِهِ قَدْسَقاني بِكَاْسِهِ الاَوْفي شَرْبَه لااَضْمَأ بَعْدَها اَبَداً وَ هُوَ يَقُولُ العَجَلَ العَجَلَ فَاِنَّ لَكَ كَاساً مَذْخوُرَه حَتّي تَشْرِيَهَا السّاعَه. يعني اينك جد من رسول خدا صلي الله عليه و آله حاضر است و مرا از جام خويش شربتي سقايت فرمود كه هرگز پس از آن تشنه نخواهم شد و مي‌فرمايد: اي حسين تعجيل كن در آمدن كه جام ديگر از براي تو ذخيره كرده‌ام تا در اين ساعت بنوشي پس حضرت سيدالشهداء عليه السلام بالاي سر آن كشته تيغ ستم و جفا آمد، به روايت سيد بن طاوس صورت بر صورت او نهاد: شاعر گفته:

 

شد جهان تار از قرآن ماه و مهر
گفت كاي باليده سر و سرفراز
كايمن از صياد تيرانداز نيست
من در اين وادي گرفتار الم
 

 

چهر عالمتاب بنهادش به چهر
سر نهادش بر سر زنواي ناز
اين بيابان جاي خواب ناز نيست
تو سفر كردي و آسودي ز غم
 

 فرمود خدا بكشد جماعتي را كه ترا كشند، چه چيز ايشان را جري كرده كه از خدا و رسول نترسيدند و پرده حرمت رسول را چاك زدند، پس اشگ از چشمهاي نازنينش جاري شد و گفت: اي فرزند عَلَي الدُنيا بَعَدَكَ العفَا بعد از تو خاك بر سر دنيا و زندگاني دنيا.

شيخ مفيد ره فرموده اين وقت حضرت زينب سلام الله عليها از سراپرده بيرون آمد و با حال اضطراب و سرعت به سوي نعش جناب علي اكبر مي‌شتافت و ندبه بر فرزند برادر مي‌كرد، تا خود را به آن جوان رسانيد و خويش را بر روي او افكند، حضرت سر خواهر را از روي جسد فرزند خويش بلند كرد و به خيمه‌اش بازگردانيد و رو كرد به جوانان هاشمي و فرمود كه برداريد برادر خود را پس جسد نازنينش را از خاك برداشتند و در خيمه‌اي كه در پيش روي آن جنگ مي‌كردند گذاشتند.

مؤلف گويد: كه در باب حضرت علي اكبر عليه السلام دو اختلافست.

يكي آنكه در چه وقت شهيد گشته، شيخ مفيد و سيد بن طاوس و طبري و ابن اثير و ابوالفرج و غيره ذكر كرده‌اند كه اول شهيد از اهل بيت عليهم السلام علي اكبر بوده و تاييد مي‌كند كلام ايشان را زيارت شهداء معروفه السَّلامُ عَليكَ يا اَوّل قَتيل مِن نَسْلِ خَير سَليل ولكن بعضي از ارباب مقاتل اول شهيد از اهل بيت را عبدالله بن مسلم گفته‌اند و شهادت علي اكبر را در اواخر شهداء ذكر كرده‌اند.

دوم اختلاف در سن شريف آن جنابست كه آيا در وقت شهادت هيجده ساله يا نوزده ساله بوده، و از ‍حضرت سيد سجاد عليه السلام كوچكتر بوده يا بزرگتر و به سن بيست و پنچ سالگي بوده؟ و مابين فحول علماء در اين باب اختلاف است، و ما در جاي ديگر اشاره باين اختلاف و مختار خود را ذكر كرديم و بهر تقدير اين مدتي كه در دنيا بود عمر شريف خود را صرف عبادت و زهادت و اطعام مساكين و اكرام وافدين وسعه در اخلاق و توسعه در ارزاق فرموده به حدي كه در مدحش گفته شده:

لَمْ تَرَعَيْنُ نَظَرَتْ مِثْلَهُ                                      مِنْ‌مُحْتَفٍ يَمْشي وَلاناعِلٍ

و در زيارتش خوانده مي‌شود:

اَلسَّلامَ عَلَيْكَ اَيُّهَا الصّدّيقُ وَ الشَّهيدُ الْمُكَرَّمُ وَ السَّيّدُ المُقَدَّمُ الّذَي عاشَ سَعيداً وَ ماتَ شَهيداً وَ‌ذَهَبَ فَقيداً فَلَمْ تَتَمَتَّعْ مِنَ الدُّنْيا اِلاّ بِالْعَمَلش الصّالِحِ وَ لَمْ تَتَشاغَلْ اِلاّ بِالْمَتْجَرش الرّابِحِ.

و چگونه چنين نباشد آن جواني كه اشبه مردم باشد به حضرت رسالت پناه صلي الله عليه و آله و اخذ آداب كرده باشد از دو سيد جوانان اهل جنت، چنانچه خبر مي‌دهد از اين مطلب عبارت زيارت مرويه معتبره آن حضرت اّلسَّلامُ عَلَيْكَ يَابْنَ الْحَسَنِ وَ الْحُسَيْنِ و آيا والده آن جناب در كربلا بوده يا نبوده؟ ظاهر آنست كه نبوده و در كتب معتبره نيافتم در اين باب چيزي. و اما آنچه مشهور است كه بعد از رفتن علي اكبر عليه السلام به ميدان، حضرت حسين عليه السلام نزد مادرش ليلي رفت و فرمود برخيز و برو در خلوت دعا كن براي فرزندت كه من از جدم شنيدم كه مي‌فرمود دعاي مادر در حق فرزند مستجاب مي‌شود الخ به فرمايش شيخ ما تمام دروغست

 

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  پنجشنبه 1386/10/27ساعت 3:26 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

بگو که یک شبه مردی شدی برای خودت

و ایستادی امروز روی پای خودت

نشان بده به همه چه قیامتی هستی

و باز در پی اثبات ادّعای خودت

از آسمانی گهواره روی خاک بیفت

بیفت مثل همه مردها به پای خودت

پدر قنوت گرفته ترا برای خدا

ولی هنوز تو مشغول ربنای خودت

که شاید آخر سیر تکامل حلقت

سه جرعه تیر بریزی درون نای خودت

یکی به جای عمویت که از تو تشنه تر است

یکی به جای رباب و یکی به جای خودت

بده تمام خودت را به نیزه ها و بگیر

برای عمه کمی سایه در ازای خودت

و بعد همسفر کاروان برو بالا

برو به قصد رسیدن به انتهای خودت

و در نهایت معراج خویش می بینی

که تازه آخر عرش است ابتدای خودت

سه روز بعد، در افلاک دفن خواهی شد

درون قلب پدر خاک کربلای خودت

هادی جانفدا

 

 

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/26ساعت 4:21 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

يكى از فرزندان امام حسين‏ (ع) كه شير خوار بود و از تشنگى، روز عاشورا بى تاب‏ شده بود. امام، خطاب به دشمن فرمود: از ياران و فرزندانم، كسى جز اين كودك نمانده ‏است. نمی ببينيد كه چگونه از تشنگى بى تاب است؟ در"نفس المهموم" آمده است كه‏ فرمود: " ان لم ترحمونى فارحموا هذا الطفل‏"در حال گفتگو بود كه تيرى از كمان حرمله ‏آمد و گوش تا گوش حلقوم على اصغر (ع) را دريد. امام حسين‏(ع‏) خون گلوى او را گرفت و به آسمان پاشيد.(1)

در كتابهاى مقتل، هم از"على اصغر"(ع) ياد شده،هم از طفل رضيع (كودك‏ شيرخوار)و در اينكه دو كودك بوده يا هر دو يكى است، اختلاف است.

در زيارت ناحيه مقدسه، درباره اين كودك شهيد، آمده است: "السلام على عبد الله بن ‏الحسين، الطفل الرضيع، المرمى الصريع، المشحط دما، المصعد دمه فى السماء، المذبوح‏ بالسهم فى حجر ابيه، لعن الله راميه حرملة بن كاهل الاسدى‏".(2) و در يكى از زيارتنامه‏ هاى ‏عاشورا آمده است:" و على ولدك على الاصغر الذى فجعت به" ز اين كودك،با عنوانهاى‏ شيرخواره، شش ماهه، باب الحوايج، طفل رضيع و...ياد می ‏شود و قنداقه و گهواره از مفاهيمى است كه در ارتباط با او آورده می ‏شود.

طفل شش ماهه تبسم نكند پس چه كند   

    آنكه بر مرگ زند خنده، على اصغر توست

"على اصغر، يعنى درخشانترين چهره كربلا، بزرگترين سند مظلوميت و معتبرترين ‏زاويه شهادت... . چشم تاريخ، هيچ وزنه ‏اى را در تاريخ شهادت، به چنين سنگينى نديده‏ است."(3) على اصغر را باب الحوائج می ‏دانند،گر چه طفل رضيع و كودك كوچك است، امّا مقامش نزد خدا والاست. (4)

در گلخانه شهادت را می گشايد كليد كوچك ما

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/10/26ساعت 4:18 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

گر من از هر دو جهان دست به یکبار کشم

کافرم پای اگر از طلب ِ یار کشم

به یکی شعله یقین خرمن گردون سوزد

گر من از سینه ی خود آه شرربار کشم


تا به کی مستی و مستوری ؟از این پس خواهم


رخت رسوائی کوفی سر ِبازار کشم

آنقدر مست ِ می ساغر ِ ثاراللهم


بین که فریاد انا الحق به سر دار کشم

من از آندم که شدم عاشق گل، دامن ِعزم

به کمر بر زده ام تا ستم خار کشم

به یکی غمزه تلافی شود از جانب یار

گر هزاران ستم از جانب اغیار کشم

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/25ساعت 2:44 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

بعد از شما به سایه ی ما تیر میزدند

زخم زبان به بغض گلوگیر میزدند

پیشانی تمامی شان داغ سجده داشت

آنان که خـــــــیمه گاه مرا تیر میزدند

این مردمان غریــــــبه نبودند، ای پدر

دیروز در رکــــاب تو شمشیر میزدند

غوغــــــای فتنه بود که با تیــــــغ آبدار

آتــــــش به جان کودک بی شیر میزدند

ماندند در بطالت اعمـــــــــــال حجشان

محرم نگشته تیـــــــــغ به تقصیر میزدند

در پنج نوبتی که هبا شد نمـــــــــــازشان

بر عشق، چار مرتبه تکبیـــــــــر میزدند

هم روز و شب به گرد تو بودند سینه زن

هم ماه و سال، بعد تو زنـــــــــجیر میزدند

از حلق های تشنه، صــــــــدای اذان رسید

در آن غروب ، تا که سرت بر سنان رسید

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/25ساعت 2:43 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

دل حسینیه نفس نوحه تپش سینه زنی است

دم بگیریــد کــه عمـــر همـــه ایــن دم بــاشـــد

( علی انسانی )

 

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/25ساعت 2:41 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

از میان مومنان مردمی هستند که در پیمانی که با خداوند بسته اند راست و درست رفتار کرده اند.و از ایشان کسی هست که عهد خویش تا پایان حیات به سر برده است و کسی هست که شهادت را انتظار میکشد و هیچگونه تغییر و تبدیلی در کار نیاورده اند.
تا خداوند درستکاران را بر وفق درستیشان پاداش دهد و منافقان را اگر خواهد عذاب کند یا از آنان درگذرد.بیگمان خداوند آمرزگار مهربان است
.

احزاب آیات 23 و24

ياعلي جان مددي كن.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/25ساعت 2:40 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

نشنو از نی

نی نوای بی نواست

بشنو از دل دل حریم کبریاست

نی چو سوزد تل خاکستر شود

دل چو سوزد محفل دلبر شود

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/25ساعت 2:35 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

هر دري بسته شود جز در پر فيض حسين

 

كاين در خانه عشق است كه باز است هنوز

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/25ساعت 2:34 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

قال رسول الله (ص)


((اِنَّ لِقَتلِ الحُسَینِ حَرارهً فی قُلُوبِ المُومِِنین لا تَبرَدُ اَبَداً))



برای شهادت حسین  حرارت و گرمایی در دلهای مومنان است که هر گز سرد و خاموش نمی شود.

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/25ساعت 2:32 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

به عشق آقا سيد جواد ذاكر

 

باور نمي كنم كه تو در خاك خفته اي

 

صدها حديث عشق زدلدار گفته اي

 

تشيع تو مشايعتي بي نظير بود

 

با يك نگاه فاطمه چون گل شكفته اي

 

ذاكر قسم به عشق  تو تا حشر زنده اي

 

در خاك قم چو گهر نابي نهفته اي

 

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 3:4 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

سلام امشب شب حضرت رقيه (ص) دختر سه ساله اباعبدالله (ع) بود به قول بچه هئيتي ها شبه ديوونگي بود چي گذشت جاتون خالي چه محشري بود .

وقتي گفتند خير النساء ياد سيد افتادم كه همچين روزايي براي بي بي چه جوري عرض ادب ميكرد .

يادش بخير.

اينا رو گفتم ولي از شما دوستان يه خواهشي دارم كه اگر فكر ميكنيد سيد رو شما حقي داره توي اعماق وجدت ،يه جوري كه دلت ريش ريش شه ، جوري كه سيد بي بي رو صدا ميزد ، بگو     : 

 

                                                    يا رقيه (ص)

 

به به الهي هم خدا  ، هم  امام حسين (ع) و هم بي بي رقيه (ص) از شما راضي باشه و هر هر حاجتي داره خدا بهت بده.            ( آمين )

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 3:3 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

آتش بر آشیانه ی مرغی نمیزنند

گیرم که خیمه خیمه ی آل عبا نبود!

لب تشنه کی کشند کسی را کنار آب؟

گیرم حسین(ع) سبط ِ رسول خدا(ص) نبود!

دنیا ندیده کودک مظلوم را کشند

ای کاش روی دست پدر این جفا نبود!

کی کعب ِ نی زده به زنی -دیده صد بلا-؟

گیرم اسیر، دختر خیرالنساء(س) نبود!

بستر ز زیر پای علیلی کجا کشند؟

گیرم که آن علیل یکی زاولیا نبود!

راس بریده را که زند چوب خیزران؟

گیرم لبش بخواندن ذکر خدا نبود

 

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 3:2 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

بسم الله الرحمن الرحیم

 أَلسَّلامُ عَلَى الْحُسَيْنِ الَّذي سَمَحَتْ نَفْسُهُ بِمُهْجَتِهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ أَطاعَ اللهَ في سِـرِّهِ وَ عَلانِـيَـتِـهِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ جَعَلَ اللهُ الشّـِفآءَ في تُرْبَتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاِْ جابَـةُ تَحْتَ قُـبَّـتِهِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنِ الاَْ ئِـمَّـةُ مِنْ ذُرِّيَّـتِـهِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خاتَِمِ الاَْ نْبِيآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سَيِّدِ الاَْوْصِيآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ فاطِمَةَِ الزَّهْرآءِ ، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ خَديجَةَ الْكُبْرى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ سِدْرَةِ الْمُنْتَهى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ جَنَّةِ الْـمَـأْوى، أَلسَّلامُ عَلَى ابْنِ زَمْـزَمَ وَ الصَّـفا، أَلسَّلامُ عَلَى الْمُرَمَّلِ بِالدِّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلَى الْمَهْتُوكِ الْخِبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى خامِسِ أَصْحابِ الْكِسْآءِ، أَلسَّلامُ عَلى غَريبِ الْغُرَبآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى شَهيدِ الشُّهَدآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى قَتيلِ الاَْدْعِيآءِ ، أَلسَّلامُ عَلى ساكِنِ كَرْبَلآءَ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ بَكَتْهُ مَلائِكَةُ السَّمآءِ، أَلسَّلامُ عَلى مَنْ ذُرِّيَّتُهُ الاَْزْكِيآءُ ، أَلسَّلامُ عَلى يَعْسُوبِ الدّينِ ، أَلسَّلامُ عَلى مَنازِلِ الْبَراهينِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْئِمَّةِ السّاداتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُيُوبِ الْمُضَرَّجاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الشِّفاهِ الذّابِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى النُّفُوسِ الْمُصْطَلَماتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْرْواحِ الْمُخْتَلَساتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْجْسادِ الْعارِياتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الْجُسُومِ الشّاحِباتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الدِّمآءِ السّآئِلاتِ ، أَلسَّلامُ عَلَى الاَْعْضآءِ الْمُقَطَّعاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى الرُّؤُوسِ الْمُشالاتِ، أَلسَّلامُ عَلَى النِّسْوَةِ الْبارِزاتِ

***

سلام بر حسين كه جانش را تقديم نمود ، سلام بر آن كسى كه در نهان و آشكار خدا را اطاعت نمود ، سلام بر آن كسى كه خداوند شفا را در خاكِ قبرِ او قرار داد ، سلام بر آن كسى كه (محلِّ) اجابتِ دعا در زيرِ بارگاه اوست ، سلام بر آن كسى كه امامان از نسل اويند ، سلام بر فرزندِ خاتم پيامبران ، سلام بر فرزند سرور جانشينان ، سلام بر فرزند فاطمه زهراء ، سلام بر فرزند خديجه كبرى ، سلام بر فرزند سدرة المنتهى ، سلام بر فرزند جنّة المأوى ، سلام بر فرزند زمزم و صفا ، سلام بر آن آغشته به خون ، سلام بر آنكه (حُرمَتِ) خيمه گاهش دريده شد ، سلام بر پنجمينِ اصحابِ كساء ، سلام بر غريبِ غريبان، سلام بر شهيدِ شهيدان ، سلام بر مقتولِ دشمنان ، سلام بر ساكنِ كربلاء ، سلام بر آن كسى كه فرشتگانِ آسمان بر او گريستند ، سلام بر آن كسى كه خاندانش پاك و مطهّرند ، سلام بر پيشواى دين ، سلام بر آن جايگاههاى براهين و حُجَجِ الهى ، درود بر آن پيشوايانِ سَروَر، سلام بر آن گريبان هاى چـاك شده، سلام بر آن لب هاى خشكيده، سـلام بر آن جان هاى مُستأصل و ناچار ، سـلام بر آن ارواحِ (از كالبد) خارج شده ، سلام بر آن جسـدهاى عـريان و برهـنه ، سـلام بر آن بدن هاى لاغر و نحيف ، سلام بر آن خون هاى جارى ، سلام بر آن اعضاىِ قطعه قطعه شده ، سلام بر آن سرهاىِ بالا رفته (بر نيزه ها)، سلام برآن بانوانِ بيرون آمده (از خيمه ها)

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 2:58 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

باز اين چه شورش است که در خلق عالم است ؟

با زاين چه نوحه و چه عزا و چه ماتم است ؟

باز اين چه رستخيز عظيم است ، کز زمين

بی نفخ صور ، خاسته تا عرش اعظم است ؟

اين صبح تيره باز دميد از کجا ، کزو

کار جهان و وضع جهان جمله درهم است ؟

گويا طلوع می کند از مغرب آفتاب

کآشوب در تمامی ذرات عالم است

گر خوانمش قيامت دنيا بعيد نيست

اين رستخيز عام که نامش محرم است

در بارگاه قدس که جای ملال نيست

سرهای قدسيان همه بر زانوی غم است

جن و ملک بر آدميان نوحه می کنند

گويا عزای اشرف اولاد آدم است

خوشيد آسمان و زمين نور مشرقين

پرورده کنار رسول خدا حسين

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/22ساعت 2:56 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

 

(( الحمدالله الذي جعلني من المتسكين بولايت اميرالمومنين علي بن ابيطالب و الائمه المعصومين عليهم السلام ))

 

یوم الله غدیر ، روز ابلاغ ولایت و سرپرستی مولايمان امام علی علیه السلام به رهبری و امامت مسلمین بعد از رسول خدا  (ص) را به فرزند غايبشان و شيعيان جهان تبريك عرض مينمايم.

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/07ساعت 10:26 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

مسلمانم مسلمان غدیرم

امیرالمومنین باشد امیرم

بود خاک در او آبرویم

غلام یازده فرزند اویم

چو از اول گل ما را سرشتند

در آن گل نام مولا رانوشتند

مرا شیر ولایت داده مادر

مرا با عشق حیدر زاده مادر

دلم از خردسالی با علی بود

سخن نا گفته ذکرم یا علی بود

به قرآن قول پیغمبر همین است

تمام دین امیرالمومنین است

ياعلي جان مددي كن.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/07ساعت 10:22 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

غدير از ديدگاه صاحب غدیر امام علی (ع)

در طول دوره خلافت علی علیه السلام یک بار عید غدیر با روز جمعه تفارن یافت .

امام علیه السلام در آن روز خطبه بسیار مهمی در باره غدیر ایراد کردند که به سبب اهمیت و ارتباط با ((پیام غدیر)) تقدیم میداریم :

ترجمه : خداوند را سپاس که ، سپاس را در عین بی نیازی از سپاسگزاران ، وسیله ای ساخت برای اذعان خلق به پروردگاری او ، وسبب افزونی رحمت را ، وراهی روشن ، آن کس را که فضل بیشتر اورا خواهان باشد . ومن گواهی می دهم که جز الله معبودی نیست . اوست یگانه و بی نیاز . و نیز گواهی می دهم که محمد بنده اوست و فرستاده او .در ازل به علم خویش ، او را از میان خلق ها همه بر گزید و در میان پیامبران نیز مرتبه ای والا بخشید ، تا از سوی خداوند امر و نهی کند . خداوند در رساندن احکام خود ، محمد را به جای خویش قرار داد ؛ زیرا خداوند خود به چشمها دیده نشود ، و به خاطره ها در نگنجد ، ودر لایه های پیچیده گمانها و پندارهای انسان جای نگیرد.

آری خدائی نیست جز همان الله ملک جبّار .

خداوند اعتراف به نبوت محمد را با اعتراف به الهیّت خود مقرون ساخت و او را به چنان اکرامی ویژه کرد که یکی دیگر از خلق بدان پایه نخواهد رسید . محمد نیز شایسته این ویژگی و عنایت بود ، چه او خود را ویژه خداوند کرده بود و حبیب خدا بود . آری آن کس که هر لحظه به گونه ای باشد ، به این ویژگی نرسد وان که دستخوش هرگمانی گردد به مرتبه محبت حق،نائل آمدن نتواند .

خداوند فرمود که او بر او درود فرستیم،تا گرامی داشتِ بیشتر او باشد ، و هم سببی که در خواستِ درود فرستنده به اجابت رسد.اکنون خدای بر او درود فزستد واز این بیشتر تکریم کند و تشریف بخشد و بزرگی افزاید ، تا آن جا که عظمتش پایان یافتن نشناسدو تا جاودان هماره بر جای باشد .

آن گاه خداوند ، پس از محمد ، از میان خلق ، تنی چند را ویژه خویش ساخت . این ویژگان را در پرتو اعتلای محمد اعتلا بخشید ، و رتبت محمد بدیشان سپرد . تا داعیانی باشند راستین که خلق را به سوی خدای خوانند و مردمان را خدا شناسی آموزند .از این دسته ، در هر قرنی و زمانی ، کسی هست . خداوند اینان را در ازل بیافرید ، به صورت انواری زبان به ستایش او گشوده ، و شکر و تمجید  او در دلشان افتاده .آن گاه ایشان را حجتهای خویش کرد بر هر کس که به ربوبیت خدا خستو است و به عبودیت خویش معترف .

خداوند ، این ویژگان را به هنگام آفرینش دیگر آفریده ها حاضر داشت ، و تا آن جا که خود خواست کار را به ایشان سپرد و ایشان را ترجمان خواست و مشیّت خویش قرارداد و زبان اراده خود ساخت .

اما با  این همه ایشان بندگان اویند ، بندگانی که بی دستور او سخن نگویند و همواره به فرمان او روند .خداوند خود چگونگی و احوال ایشان را نیک میداند .ایشان برای کسی آمرزش نخواهند ، مگر آن که خدای پسندد. هیچ گاه دل از بیم خدای فارغ ندارند . همهِ  احکام اورا به جای آورند و سنّت الهی را پیروی کنند . از حدود خدائی در نگذرند و او را فرمان برند . خداوند {گذشته از این راهنمایان ، از جهت دیگر نیز } خلق را در تاریکی و بیراهی نهشت و نابینا و ناشنوا  رها نکرد ، چرا که به آنان عقل داد .آنرا در وجودشان بیامیخت و در کالبدشان بنهاد و در جانشان استوار ساخت .  نیروی حواس را خدمتکار عقل کرد ودر گوش و چشم و درون جای داد . بدینسان حجت را گریبانگیر همه کرد و راه روشن را به همه نمود . او با قدرت خویش به مردمان زبان گویا داد ، تا یافته های حس و اندیشه را باز توانند گفت . پس از این باید بگویم ، ای جماعت مومنان ، خدای _عزوجل _ در این روز برای شما دو عید فراهم کرد ، دو عید بزرگ سترگ که یکی ازاین دو ، جز به آن دیگری استوار نتواند بود . این چنین کرد تا نیکی را در حقِّ تان به اتمام رساند و از راه درست آگاهتان کند ، ودر پی روشندلانی تان برد .از پرتو هدایت او فروغ یافته ، و راهسپارتان سازد به راه روشن دین خود ، و فراوان بر سرتان ریزد از نعمتهای خویش .

بدین روی ، جمعه را روزاجتماع قرارداد و همه را به شرکت کردن در آن فراخواند ، تا آنچه در روزهای هفته کرده اید ، تطهیر پذیرد و کژی و کاستیهایی که در کار و کسبتان روا داشته اید ، جمعه به جمعه ، به هنجار آید و تصحیح شود . هم در این روز است یادکردِ مومنان یکدیگر را ، و هم پدیدارشدن بیم پرهیزگاران از خداوند ؛ ودر این روز است که خداوند ، پاداش کردار نیکوکاران را چندین برابر دیگر روزها دهد . اما کار به اینجا تمام نشود . مگر آن که هر چه را فرموده است به جای آرید ، و از آنچه نهی کرده است دست بکشید ، و برای کارهایی که به تاکید امر کرده است فروتنانه کمر اطاعت بندید .اکنون بدانید ، که اعتقاد به توحید پذیرفته نیست ، مگر با اعتراف به نبوت محمد صلی الله علیه و آله و هیچ اعتقادی و عملی قبول نیست ، مگر با قبول ولایت و سرپرستی آن کس که خداوند خود اورا ولیّ و سرپرست قرارداده است . وآئین طاعت خدا بهنجار نخواهد بود ، مگر چنگ در زنید به توفیق و نگهداشت خدائی ، ونگه داشت آنان که اهل ولایت اویند ؛ یعنی کسانی که در روز دوح ( غدیر ) در باره آنان آیت فرستاد و اراده خویش در حق بندگان خواص و گزیدگان خود اظهار داشت و پیامبر را فرمود تا ابلاغ کند و گمراهان و منافقان را به چیزی نشمرد . و خود ضمانت کرد که اورا از بدِ ایشان نگاه دارد .

بدینگونه وبا اشاره (به نگه داشت پیامبر از بَدِ بداندیشان ) درون آنانرا که ریب اندر بودند نمایان ساخت ، و از باطن آن کسان که راه ارتداد می سپردند ، پرده افکند . این جا بود که هم مومن وهم منافق ، آنچه را باید بدانند دانستند . سپس آنکس که بی پروا بود و لاابالی ، از حق روی گردانید . و آن کس که پابرجا بود و استوار ، بر پذیرفتن حق پای فشرد . و این جا بود که جهالت پیشگی منافقان و خیره سریِ نا به فرمانان فزونی گرفت .و یس دندان بر دندان فشردند و دست بر دست زدند . یکی سخنی گفت ، یکی بانگی کرد . وآن کس که نابه فرمانی پیشه ساخته بود بر همان سر بایستاد. ودر این میان ، گروهی نیز اعتراف کردند ، اما نه از تهِ دل و نه از سرِ ایمان ، چنان که گروهی دیگر اعتراف کردند هم به زبان و هم از جان .بدین سان ، خداوند دین خویش را کامل کرد . و با کامل کردن دین چشم پیامبر و مومنان و تابعان او را روشن ساخت . و این همان

 ( واقعه غدیر ) بود که برخی تان خود شاهد آن بودید و به برخی دیگرتان خبر آن رسید . و یدین واقعه ، آن وعده نیکوی خداوند به شکیبایان در پیوست .و پرداخته های فرعون و هامان و قارون و سپاه اینان و تختگاهشان را تباه و ویران کرد .اما گروهی گمراه بر جای ماندند که درتباه ساختن کار مردمان هیچ فرونگذارند . اینان را نیز خداوند در همان جایگاه خود فرو خواهد گرفت و آثارشان را نابود خواهد ساخت و نشانه هایشان را محو خواهد کرد و از آن پس ، دلهایشان را از دریغ و درد خواهد آکند . و به گروهی ملحقشان خواهد فرمود ، که دستان ایشان باز هِشت و کالبد ایشان نیرومند ساخت و توانایی شان داد ، تا بدان جاکه {به سوی اختیار و سوء استفاده از مواهب الهی } دین خدا را دگرگون کردند و احکام او را باژگونه ساختند . و بس زودا - امّا به هنگام – خداوند بر دشمنان خویش پیروز گردد. و خدا لطیف است و خبیر .

{ لازم نبود این اندازه سخن بگویم ، چه } اندکتر از این نیز ابلاغ را بسنده بود . اکنون ای مردمان ، مشمول رحمت خدا باشید ، در آنچه خداوند شما را بدان فرا خواند و ترغیب کرده است یکی بیندیشید ، و به سوی دین او روی آورید و راه او بسپرید . راه های پراکندهء دیگر در پیش مگیرید تا از راه خدا باز نمانید .

همانا امروز ، روزی بس بزرگ است .

در این روز ، گشایش در رسید ، ودر این روز منزلت آن کسان که شایسته بودند بلندی گرفت و برهان خدا روشن گشت .

-  آری –  

امروز، روز روشن کردن حق است و از مقام پاک – رهبرمعصوم– به صراحت و((نص)) سخن گفتن .

امروز ، روز کامل شذن دین است .

امروز ، روز عهد و پیمان است .

امروز ، روز گواهی و گواهان است .

امروز ، روز نمایاندن بنیادهای نفاق و انکار است .

امروز ، روز بیان حقایق ایمان است .

امروز ، روز راندن شیطان است .

امروز ، روز موعود فیصله دادن حق است .

امروز ، روز فراموش گشته بلندگرایان است .

امروز ، روز راه نشان دادن و ارشاد است .

امروز ، روز آزمودن مردمان است .

امروز ، روز رهنمونی به رهنمایان است .

امروز ، روز اشکار ساختن مقاصد پوشیده و زمینه سازیها و تمجیدهای دیگران است .

امروز ، روز نصّ – تصریح – بر شخص است ؛ یعنی آنان که ویژه اند رهبری را .

امام در آن روز همواره می گفت : امروز ... امروز ... تا اینکه فرمود :

اکنون ، در اعمالتان مراقب خدای – عزّو جلّ – باشید  ، و از او بپرهیزید ، و با او مکرمکنید و از راه فریب در میائید . با اعتقاد به توحید و یگانگی خداوند و با اطاعت آن کس که شما را به اطاعت او امر کرده است به خدا تقرّب جوئید . راه گمراهی مسپرید و از پی آنان که گمراه شدندو دیگران را گمراه کردند مروید . خدای عزیز ، گروهی را نکوهیده است ودر کتاب خویش – ازقول آنان – چنین فرموده است : ((ما مهتران و بزرگان خویش را اطاعت کردیم و ایشان گمراهمان کردند . روردگار ما ، عذاب ایشان را دوچندان کن و بر ایشان لعنتی بزرگ فرست )).

نیز فرموده است :

(( وآن گاه که در دوزخ مشاجره کنند )) ، (( پَس روان به آنان که استکبار کردند و بزرگی فروختند گویند : ما پیرو شما بودیم ، آیا اکنون می توانید اندکی از این عذاب را از ما بردارید؟ آن گردنکشان گویند: اگر ما به راه خدا رفته بودیم شما را نیز به راه می بردیم )).

اکنون ، آیا می دانید که این استکبار – که در قرآن آمده است – چیست ؟ استکبار ترک اطاعت آن کس – امام – است که خداوند امر به اطاعت او کرده است ، وگردن فرازی است در برابر آن کس که خداوند پیروی او را خواسته است . در قرآن از این گونه سرگذشت مستکبران بسیار آمده است . اگر آدمی در این گونه آیات ژرف بیندیشد ، بیگمان او را از راه بد باز دارد و اندرز دهد .

ای مومنان ، بدانید که خدای – عزوجل – فرموده است : (( خداوند آن کسان را دوست می دارد که در راه او می جنگند ، با صفهای چونان بناهای استوار در هم پیوسته )) . آیا می دانید مقصود از : در راه او ( فی سبیله ) چیست و راه خدا کیست و صراطُ الله و سبیلُ الله چه کسی است ؟

منم صراط خدا ، که هرکس آن را نپیماید (از او اطاعت نکند ) در چاه گمراهی فرو افتد .

منم راه خدا ، که پس از پیامبر مرا نصب کرده و نشان داده است .

منم ، قسیم بهشت و دوذخ .

منم ، حجّت خدا ، هم بر بد کاران و هم بر نیکوکاران .

یکی از غنودن در غفلت بخیزید ، و پیش از فرا رسیدن اجل عمل کنید ، وبرای دست یافتن به آمرزش پروردگار بر یکدیگر پیشی گیرید ، پیش از آن که – رستاخیزشود – و با رویی برافرازنده درون بهشت و برون آن دوزخ . آنگاه بانگ کنید و بانگ تان نشنوند و غریو بر کشید و غریوتان به هیچ نگیرند . (به خود آیید) پیش از آن که فریاد بخواهید و کسی به فریادتان نرسد . شتاب کنید در طاعت ، پیش از گذشتن فرصت ، {مپتدارید که فرا رسیدن روزِ پاداش بس دور است ، بلکه همین حال } چنین است که گویی هادم لذّات (تباه کننده خوشیها = مرگ ) در رسیده است ، دیگر نه گریزگاهِ نجاتی هست و نه دورشدگاهِ خلاصی .

این مجمع اکنون به پایان می رسد و شما همگی روانهء خانه های خویش می شوید . بروید – خدا بر شما رحمت فرستد – و بر خانوادهء خود فراخ گیرید . به برادران خود نیکی کنید . خداوند را بر این نعمت که شما را بخشیده است سپاس گزارید . متحد شوید تا خدا کمکتان کند . نیکوئی کنید تا خدا دوستی تان را پایدار دارد .از نعمتهای خدا داد یکدیگر را هدیه فرستید . خداوند در این روز ، چندین برابر دیگر عیدها پاداش دهد . این گونه پاداشی را جز در این روز ( غدیر) دیگر نخواهید یافت . نیکوئی کردن در این روز ، مال را بسیار کند و عمر را دراز . مهربانی کردن ، باعث رحمت خدا شود و مهربانی او . در این روز به برادران و خاندان از مالِ خداداده ببخشید ، هر اندازه که بتوانید .

همواره چهره خندان دارید .چون به یکدیگر رسید ، شادمانگی کنید ، و خدا را بر نعمتهایش سپاس دارید .بروید و به آنان که امیدشان به شماست نیکی بسیار کنید . در خورد و خوراک خود و زیر دستانتان یکسان باشید .این یکسانی و مساوات را تا جائی که توانایی دارید عملی سازید ، که پاداش یک درهم در این روز ، صدهزار درهم است . و برکت به دست خدا است .روزهء این روز را نیز خداوند مستحب قرارداده است و در برابر آن ، پاداشی بس بزرگ نهاده . اما اگر کسی در این روز ، نیاز برادران خود را بر آوزد – پیش از تمنا و درخواست – و با میل و رغبت خوبی کند ، پاداش او چنان آن کس باشد که این روز را روزه داشته است و شب آن را با عبادت به بامداد رسانیده . و هرکس دراین روز به روزه داری افطاری دهد ، چنان است که گوئی دسته دسته مردم را افطاری داده است ... همین که به یکدیگر رسیدید ، همراه سلام ، مصافحه کنید ، و نعمتی را که در این روز نصیبتان شده است به یکدیگر تبریک گوئید . باید این سخنان را آن که بود و شنید به آن که نبود و نشنید ، برسانید . باید توانگران به سراغ مستمندان روند و قدرتمندان به دنبال ضعیفان . پیامبر – که درود خدا بر او و و آلش باد – مرا به این چیزها امر کرده است

منبع : اشعری ، علی اکبر ، پیام غدیر ، دفتر نشر فرهنگ اسلامی ، 1382 خطبه امام علی علیه السلام را نقل می نمایم که ترجمه خطبه از استاد : محمدرضا حکیمی است .

 

 

 

ياعلي جان مددي كن.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/10/07ساعت 10:19 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

ميلاد با سعادت ابوالحسن علي النقي امام هادي (ع) فرزند امام جواد الائمه (ع)

 

و پدر  امام عسگري (ع) را به محضر مبارك آقا امام زمان (عج) و تمامي شيعيان

 

دنيا تبريك عرض مينماييم.

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/04ساعت 1:40 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

امام علي بن محمد(ع)، معروف به هادي و نقي، كه دهمين امام شيعيان است، در سوم رجب، و به قولي در 25 جمادي الآخر، در سامرا به شهادت رسيد.(1)

امام علي النقي(ع)، از ذي قعده سال 220 قمري، كه پدر بزرگوارش حضرت امام محمد تقي(ع)، معروف به جوادالائمه(ع)، به شهادت رسيد، بنا به وصيت آن حضرت، مقام منيع امامت را بر عهده گرفت.

گفتني است، هنگامي كه امام هادي(ع) مقام امامت را بر عهده گرفت، از عمر شريفش بيش از هشت سال و پنج ماه نگذشته بود و وي به مانند پدر ارجمندش در سنين كودكي به اين مقام عظيم نايل آمد.

امام علي النقي(ع) در ايام امامت خويش با خلافت شش تن از خلفاي بني عباس معاصر بود و آنان عبارت بودند از: معتصم، واثق، متوكل، منتصر، مستعين و معتز.

رفتار اين عده از خلفاي عباسي با امام علي النقي(ع) متفاوت بود. برخي رفتار خصمانه و برخي ديگر رفتار متعادل تري اعمال مي نمودند. ولي همه آنان، در غصب خلافت و ناديده گرفتن حقوق امامت، هم رأي و هم نظر بودند.

در ميان آن ها، متوكل عباسي (دهمين خليفه عباسيان) بيش از همه، نسبت به اهل بيت(ع) و خاندان امامت و علويان صاحب نام، دشمني مي ورزيد و از هر راه ممكن در صدد اذيت و آزار آنان بر مي آمد و حتي نسبت به درگذشتگان اهل بيت(ع) نيز عقده گشايي مي كرد و دستور مي داد كه قبور امامان معصوم(ع)، به ويژه قبر مطهر اباعبدالله الحسين(ع) و خانه هاي مجاور آن را خراب كرده و زمين هاي كربلا را شخم زده و زراعت نمايند.(2)

وي، در سال 243 قمري، امام علي النقي(ع) را از مدينه منوره به سامرا فراخواند و آن حضرت را براي هميشه از موطن اصلي وي و اجداد طاهرينش دور نمود.(3)

تنها منتصر عباسي (يازدهمين خليفه عباسيان) پس از ترور و هلاكت پدرش متوكل، در ايام كوتاه مدت خلافت خويش، نيكي هاي در خور توجهي به علويان و وابستگان به خاندان رسالت و امامت نمود، كه در برابر آزار و اذيت هاي بي حد و حساب ساير خلفاي عباسي، قابل جبران نمي باشد.

امام علي النقي(ع) به مدت يازده سال در سامرا (پايتخت عباسيان) و در محله عسكر (منطقه مسكوني نظاميان) به حالت تبعيد، زندگي نمود و در اين مدت، تحت مراقبت و نظارت دستگاه امنيتي خلافت قرار داشت و از تماس با دوستان و ياران خويش محروم بود.

سرانجام در سوم رجب و يا به روايتي در 25 جمادي الآخر سال 254 قمري، در ايام خلافت معتز عباسي، به وسيله معتمد عباسي، برادر خليفه وقت، مسموم و در آن غريبه سرا، به شهادت رسيد.

به هنگام شهادت آن امام همام، جز فرزندش امام حسن عسكري(ع)، كسي در بالينش حاضر نبود.

امام حسن عسكري(ع) در ماتم پدر بزرگوارش، بسيار گريست و گريبان دريد و خود متوجه غسل، كفن و دفن آن حضرت گرديد. برخي از نادانان و يا متعصبان به امام حسن عسكري(ع) خرده گرفته كه چرا وي گريبانش را دريد. آن حضرت به آنان پاسخ داد: شما چه مي دانيد از احكام دين خدا؟ حضرت موسي بن عمران(ع) در ماتم برادرش هارون(ع) گريبان چاك زد.(4)

از امام هادي(ع) تشييع جنازه با شكوهي به عمل آمد. دوستداران اهل بيت(ع)، فقها، قضات، دبيران، اميران و حتي بزرگان دربار خلافت در تشييع جنازه مطهر وي شركت كرده و وي را در يكي از حجره هاي خانه اش دفن نمودند.(5)

هم اكنون قبر شريفش، به همراه قبر مطهر فرزندش امام حسن عسكري(ع) و قبر خواهرش حكيمه خاتون دختر امام جواد(ع) و قبر نرگس خاتون مادر امام زمان(ع) در يك ضريح مقدس قرار دارد و در شهر سامرا، مزار شيعيان و دوستداران اهل بيت(ع) مي باشد.

منابع:

1_ الارشاد (شيخ مفيد)، ص 649؛ منتهي الآمال (شيخ عباس قمي)، ج2، ص 384.

2_ منتهي الآمال، ج2، ص 383.

3_ همان، ص 377 و الارشاد، ص 646.

4_ منتهي الآمال، ج2، ص 385.

5_ الارشاد، ص 635؛ كشف الغمه (علي بن عيسي اربلي)، ج3، ص 229؛ منتهي الآمال، ج2، ص 361؛ المستجاد (علامه حلي) ص 216؛ الكافي (شيخ كليني)، ج1، ص 497

 

ياعلي جان مددي كن.

 

 

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/04ساعت 1:38 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

ميلاد با سعادت پيامبر الو العزم و يكي از ياران مهدي موعود (عج) ،

 

حضرت عيسي مسيح را به تمامي مسيحيان دنيا تبريك عرض مينماييم.

 

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/10/04ساعت 1:35 قبل از ظهر  توسط كامياب  |