|
شهادت حزيمة بن ثابت ، از اصحاب پيامبر(ص) در جنگ صفين (37 هجري ) به پيشگاه امام زمان (عج) وشيعيان دنيا تسليت عرض مينمايم. ياعلي جان مددي كن. شهادت عمار ياسر ، دل سوخته پيامبر(ص) و امير المومنين علي (ع) در جنگ صفين (37 هجري ) به پيشگاه امام زمان (عج) وشيعيان دنيا تسليت عرض مينمايم. ياعلي جان مددي كن. وفات حضرت سلمان افتخار ايرانيان ، يكي از اصحاب پيامبر (35 هجري) را به امام زمان (عج) و تمامي شيعيان تسليت عرض مينمايم. ياعلي جان مددي كن. ميلاد با سعادت ابوالحسن موسي بن جعفر امام كاظم (ع) فرزند امام جعفر صادق (ع) و پدر امام رضا (ع) را به محضر مبارك آقا امام زمان (عج) و تمامي شيعيان دنيا تبريك عرض مينماييم. ياعلي جان مددي كن. ولادت، کنیه و القاب هفتمین امام شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در هفتم ماه صفر سال 128 هجری قمری در ابواء متولد گردید. صفات ظاهری و باطنی و اخلاق آن حضرت حضرت کاظم ( ع ) دارای قامتی معتدل بود . صورتش نورانی و گندمگون و رنگ مويش سياه و انبوه بود . بدن شريفش از زيادی عبادت ضعيف شد ، ولی همچنان روحی قوی و قلبی تابناک داشت . امام کاظم به تصديق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است . موسی بن جعفر از عبادت و سختکوشی به " عبد صالح " معروف و در سخاوت و بخشندگی مانند نياکان بزرگوار خود بود . بدره های ( کيسه های ) سيصد ديناری و چهارصد ديناری و دو هزار ديناری مي آورد و بر ناتوانان و نيازمندان تقسيم مي کرد . از حضرت موسی کاظم روايت شده است که فرمود : " پدرم ( امام صادق (ع ) ) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش مي کرد " . امام ( ع ) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی خود لباس خشن بر تن مي کرد ، چنانکه نقل کرده اند : " امام بسيار خشن پوش و روستايی لباس بود " و اين خود نشان ديگری است از بلندی روح و صفای باطن و بي اعتنايی آن امام به زرق و برقهای گول زننده دنيا . امام موسی کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک مي کرد . برخی از فقرای مدينه او را شناخته بودند اما بعضی - پس از تبعيد حضرت از مدينه به بغداد - به کرم و بزرگواريش پی بردند و آن وجود عزيز را شناختند . امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادی داشت . قرآن را با صدايی حزين و خوش تلاوت مي کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد مي آمدند و از روی شوق و رقت گريه مي کردند . بدخواهانی بودند که آن حضرت و اجداد گراميش را - روی در روی - بد مي گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان مي راندند ، ولی آن حضرت با بردباری و شکيبايی با آنها روبرو مي شد ، و حتی گاهی با احسان آنها را به صلاح مي آورد ، و تنبيه مي فرمود . تاريخ ، برخی از اين صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب " کاظم " از همين جا پيدا شد . کاظم يعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر کسی يا کسانی بوده که از راه جهالت و نادانی يا به تحريک دشمنان به اين کارهای زشت و دور از ادب دست مي زدند . رفتار حکيمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) کم کم ، بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت ( ع ) را روشن مي ساخت ، اما آنجا که پای گفتن کلمه حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگری - پيش مي آمد ، امام کاظم ( ع ) مي فرمود : " قل الحق و لو کان فيه هلاکک " يعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگويی موجب هلاک تو باشد . ارزش والای حق به اندازه ای است که بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند . در فروتنی - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود . با فقرا مي نشست و از بينوايان دلجويی مي کرد . بنده را با آزاد مساوی مي دانست و مي فرمود همه ، فرزندان آدم و آفريده های خدائيم . از ابوحنيفه نقل شده است که گفت : " او را در کودکی ديدم و از او پرسشهايی کردم چنان پاسخ داد که گويی از سرچشمه ولايت سيراب شده است . براستی امام موسی بن جعفر ( ع ) فقيهی دانا و توانا و متکلمی مقتدر و زبردست بود " . محمد بن نعمان نيز مي گويد : " موسی بن جعفر را دريايی بي پايان ديدم که مي جوشيد و مي خروشيد وبذرهای دانش به هر سو مي پراکند " . او که براساس تقدیر الهی قرار بود پس از پدر بزرگوارش امامت امت را به عهده بگیرد، تحت تربیت فوقالعاده امام صادق مراحل رشد و کمال را پشت سر گذاشت و مرحله نوجوانی و جوانی را طی نمود، به گونه ای که تا آخر عمر، جلال و جمال الهی در صورت و سیرتش مشهود بود. از مشکلات روزهای نخستین امامت موسی بن جعفر علیه السلام، ادّعای امامت دروغین برادر بزرگتر حضرت، عبدالله افطح ،بود که گروهی را به دنبال خود کشید و فرقه “فطحیه” به همین ترتیب شکل گرفت. هر چند با برخورد روشنگرانهی امام، عبدالله با شکست روبرو گردید. امام علیهالسلام در این مسیر، نهایت تلاش خویش را مبذول داشت و در مواقع لازم از اهرمهای فوقالعادهای همچون استفاده از معجزه، دعای مستجاب و بهکارگیری علم امامت امام کاظم علیه السلام بهره برد. روش امام آنچنان دقیق و حساس بود که تلاش چشمگیر و جاسوسیهای مداوم حاکمان عباسی برای بهدست آوردن سرنخی از اقدامات امام علیه السلام بینتیجه بود، و امام همچنان در همه زمینهها موفق و کارآمد به پیش میرفت و در اوج اقتدار معنوی و اجتماعی قرار داشت، به گونهای که نگاه کل جهان اسلام متوجّه ایشان بود. از این رو هارون در یک حرکت جدید، اقدام به ترور شخصیت امام کرد که آن هم ناکام ماند و وی از صحنهسازی و اقرار و اعترافگیری هم طرفی نیست. رفتار حضرت در زندان در زمینههای مختلف عبادی، تربیتی، ارتباط با دیگران، و تأثیرگذاری بر دوست و دشمن و . . . چنان عمیق و موثر بود که هارون نهایتاً دستور داد سندی بن شاهک ، امام علیه السلام را در بیست و پنجم رجب سال 183 هجری قمری در پنجاه و پنج سالگی با خرمای زهرآلوده به شهادت برساند. شهادت امام سعی فراوان دستگاه حکومتی هارون برای مخفی نگهداشتن شهادت امام علیه السلام و تلاش گسترده آنان برای عادی جلوهدادن مرگ حضرت، نشانهی پایگاه رفیع اجتماعی امام و وحشت عباسیان از اوست. چند حدیث از امام موسی کاظم(ع) یکی از بهترین ابزار انتقال فرهنگها زبان است. خداوند هم در قرآن این امتیاز را در خلقت انسان مطرح نموده است: دلیل حرمت شراب در قرآن علی بن یقطین روایت میکند که روزی مهدی خلیفه عباسی از امام کاظم علیه السلام پرسید:« آیا شراب در قرآن حرام شده است؟» نمونه ای از احادیث اخلاقی امام کاظم علیه احادیث اخلاقی امام کاظم علیه السلام فراوان است، که به چند مورد اشاره می شود: از حضرت امام موسی کاظم علیه السلام احادیث فراوانی روایت شده است، به گوشه هائی از آن توجه کنید: جلوس امام هفتم در عید نوروز منصور دوانیقی به امام موسی کاظم علیه السلام پیام داد که: «عید نوروز در خانه بنشینید تا برای عیددیدنی به دیدارتان بیایند؛ هدایایی را که میآورند نیز تحویل بگیرید.» ياعلي جان مددي كن. یکی بود یکی نبود به زیر گنبد کبود یه دختر سه ساله ای که نام اون رقیه بود رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان شب ها به یاده مادرش دوریو هی بهونه کرد بابا حسین آروم آروم موهاشو هی شونه می کرد رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان به دخترش می گفت عزیز ، به درد بابا مرحمی شبیه مادر منی با تو نمی مونه غمی ، می گفت که دختر بابا بزار چشمات رو بوس کنم آرزوم عزیزه من ، یه روزه تو رو عروس کنم لباسشو عوض می کرد ، اونو رو شونش می گذاشت هر کجا می رفت اون رو می برد ، هیچ کجا تنهاش نمی گذاشت رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان تا که یه روز به دخترش ، گفت که می خواد بره سفر رقیه به بابا می گفت منـــــــــــــم ببر منم ببــــــــــــــــــــــــــــــر دخترک قصه ی ما باباشو رو خیلی دوست می داشت دلش نمی خواست که بره یا اون رو تنها می گذاشت شیرین زبونی کرد گفت برای من سوغات نخر من التماست می کنم دخترت رو با خود ببر دل بابا طاقت نداشت ، گریه هاشو نگاه کنه ، بغض بکنه ، آه بکشــــــه ، زندگشون تباه کنه رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان تمام اهله خونه رو ، برد با خودش سو بلا ، رفت به زمینی که حالا بهش می گن کربلا توی اون زمین آدم بدا جمع شده بودن واسه جنگ ، یه مشت حسود کینه ای ، یه عده نامرد دو رنگ تا که یه روز ظهر بابا گفت دختر ناز و با وفا بیا بشین روی پاهام دارم می رم پیش خدا رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان گوش بده حرف پدرو دختر خوب و مهربون ، من که دارم می رم ولی تو پیشه عمه ات بمون با گریه گفت بابا حســـــــــــین ، می یام تو رو هم می برم ، موقع اومدن برات ، گوشواره سوغات می یارم بابا حسین رفت آسمون ، دیگه به پیشش برنگشت دختر قصه مونده بود ، تنها و بی کس توی دشت بعد بابا اون آدما خیمه ها رو آتیش زدن رقیه هی کتک می خورد می گفت بابا اینا بـــــــــــــــــــدن آدما بدا به دخترت می زدن و می خندیدن بسته بودن دسته اونو به یک طناب می کشیدن دختره خسته توی راه پای برهنه می دوید یکی از اون آدم بدا اومدو موهاشو کشید به عمه می گفت انگاری بابام منو دوست نداره خودش گفت می یام پیشت برام گوشواره می یاره اومد بابا ولی چه سود یه سر که دیگه تن نداشت موهاشو پاک کردو آروم اونو رو دامنش گذاشت حرفشو گفت پیشه بابا آروم آروم باهاش داشت می شکست بابا رو توی بغلش می گرفت بعد چشماشو با حس می بست دخترک قصه ی ما فرشته بودو پر کشید با پدرش رفت آسمون رفت تا که به خدا رسید رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان ياعلي جان مددي كن. ميلاد با سعادت ابوالجعفر محمد بن علي امام باقر (ع) فرزند امام سجاد (ع) و پدر امام جعفر صادق (ع) را به محضر مبارك آقا امام زمان (عج) و تمامي شيعيان دنيا تبريك عرض مينماييم. ياعلي جان مددي كن. با پوزش از مقام تو، يا باقرالعلوم آرم سخن بنام تو، يا باقرالعلوم گفتا نبى سلام تو، يا باقرالعلوم وين بس به احترام تو، يا باقرالعلوم اى نام محمد و خوى تو احمدى ايثار درگهت صلوات محمدى اى روشن از جمال تو افلاك، چون زمين حاكم به ممكناتى و عالم به عالمين مشمول رحمت تو همان باشدو همين تو پنجمين امامى و، معصوم هفتمين سيماى تو كه مطلع الانوار سرمدى است آئينه و جمال محمدى است اى سر نهاده خلق به طرق ارادتت لطف و كرم سجيت و، جود است عادتت ياعلي جان مددي كن. ابا محمد علي بن حسين چهارمين امام از امامان دوازده گانه شيعيان و ششمين معصوم از چهارده معصوم است. مشهورترين لقب آن حضرت زين العابدين و سجاد است. پدرش امام حسين (ع) و مادرش شهر بانو است. در تاريخ 15 جمادي الاول سال 39 هـ.ق در مدينه به دنيا آمد. امام سجاد (ع) در سال 61 هـ.ق پس از شهادت پدر بزركوارشان امام حسين (ع)، به امامت رسيد. دوران سي و پنج ساله امامت او با حكومت يزيد (لعن الله) و هشام(لعن الله) ، همزمان بود. در تاريخ 12 يا به روايتي 25 محرم الحرام سال 95 هـ.ق به علت مسموميت توسط وليد به دستور هشام(لعن الله) به شهادت رسيدند. مرقد آن حضرت در قبرستان بقيع در مدينه كنارعموي بزركوارشان امام حسن (ع) و فرزند دلبندشان امام محمد باقر (ع) و نوه عزيزشان امام جعفر صادق (ع) قرار دارد. این مصيبت بزرگ را به فرزند برومندش حضرت حجة بن الحسن العسگری(عجل الله تعالی فرجه) و تمامي شيعيان تسليت عرض می نماییم. اللهم عجل لولیک الفرج |
|