تبليغاتX
تاجدار هشت و چهار

شهادت حزيمة بن ثابت ، از اصحاب پيامبر(ص) در

 

جنگ صفين (37  هجري ) به پيشگاه امام زمان (عج) وشيعيان دنيا

 

تسليت عرض مينمايم.

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 12:27 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

شهادت عمار ياسر ، دل سوخته پيامبر(ص) و امير المومنين علي (ع) در

 

جنگ صفين (37  هجري ) به پيشگاه امام زمان (عج) وشيعيان دنيا

 

تسليت عرض مينمايم.

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1386/11/28ساعت 12:25 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

وفات حضرت سلمان افتخار ايرانيان ، يكي از اصحاب پيامبر

 

(35 هجري) را به امام زمان (عج) و تمامي شيعيان تسليت

 

عرض مينمايم.

 

ياعلي جان مددي كن.

 

+ نوشته شده در  شنبه 1386/11/27ساعت 12:16 بعد از ظهر  توسط كامياب  | 

ميلاد با سعادت ابوالحسن موسي بن جعفر امام كاظم (ع) فرزند امام جعفر صادق (ع) و پدر  امام رضا (ع) را به محضر مبارك آقا امام زمان (عج) و تمامي شيعيان دنيا تبريك عرض مينماييم.

 

 

ياعلي جان مددي كن.

 

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 5:44 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

ولادت، کنیه و القاب  

هفتمین امام شیعیان حضرت موسی بن جعفر علیه السلام در هفتم ماه صفر سال 128 هجری قمری در ابواء متولد گردید.
پدر بزرگوارش حضرت امام جعفر صادق علیه السلام و مادر گرامیش حمیده است.
میلادش برای امام صادق علیه السلام چنان شادی‌بخش بود که آن حضرت به‌همین مناسبت سه روز جشن گرفت و مردم مدینه را اطعام نمود.
نام مبارکش موسی و القاب و کنیه هایش متعدد است؛ مشهورترین لقبش کاظم و صابر و معروف‌ترین کنیه‌اش ابوالحسن است. نقش نگین انگشتری‌اش جمله حسبی الله بوده است.
 

صفات ظاهری و باطنی و اخلاق آن حضرت

حضرت کاظم ( ع ) دارای قامتی معتدل بود . صورتش نورانی و گندمگون و رنگ مويش سياه و انبوه بود . بدن شريفش از زيادی عبادت ضعيف شد ، ولی همچنان روحی قوی و قلبی تابناک داشت . امام کاظم به تصديق همه مورخان ، به زهد و عبادت بسيار معروف بوده است . موسی بن جعفر از عبادت و سختکوشی به " عبد صالح " معروف و در سخاوت و بخشندگی مانند نياکان بزرگوار خود بود . بدره های ( کيسه های ) سيصد ديناری و چهارصد ديناری و دو هزار ديناری مي آورد و بر ناتوانان و نيازمندان تقسيم مي کرد . از حضرت موسی کاظم روايت شده است که فرمود : " پدرم ( امام صادق (ع ) ) پيوسته مرا به سخاوت داشتن و کرم کردن سفارش مي کرد " . امام ( ع ) با آن کرم و بزرگواری و بخشندگی خود لباس خشن بر تن مي کرد ، چنانکه نقل کرده اند : " امام بسيار خشن پوش و روستايی لباس بود " و اين خود نشان ديگری است از بلندی روح و صفای باطن و بي اعتنايی آن امام به زرق و برقهای گول زننده دنيا . امام موسی کاظم ( ع ) نسبت به زن و فرزندان و زيردستان بسيار با عاطفه و مهربان بود . هميشه در انديشه فقرا و بيچارگان بود ، و پنهان و آشکار به آنها کمک مي کرد . برخی از فقرای مدينه او را شناخته بودند اما بعضی - پس از تبعيد حضرت از مدينه به بغداد - به کرم و بزرگواريش پی بردند و آن وجود عزيز را شناختند . امام کاظم ( ع ) به تلاوت قرآن مجيد انس زيادی داشت . قرآن را با صدايی حزين و خوش تلاوت مي کرد . آن چنان که مردم در اطراف خانه آن حضرت گرد مي آمدند و از روی شوق و رقت گريه مي کردند . بدخواهانی بودند که آن حضرت و اجداد گراميش را - روی در روی - بد مي گفتند و سخنانی دور از ادب به زبان مي راندند ، ولی آن حضرت با بردباری و شکيبايی با آنها روبرو مي شد ، و حتی گاهی با احسان آنها را به صلاح مي آورد ، و تنبيه مي فرمود . تاريخ ، برخی از اين صحنه ها را در خود نگهداشته است . لقب " کاظم " از همين جا پيدا شد . کاظم يعنی : نگهدارنده و فروخورنده خشم . اين رفتار در برابر کسی يا کسانی بوده که از راه جهالت و نادانی يا به تحريک دشمنان به اين کارهای زشت و دور از ادب دست مي زدند . رفتار حکيمانه و صبورانه آن حضرت ( ع ) کم کم ، بر آنان حقانيت خاندان عصمت و اهل بيت ( ع ) را روشن مي ساخت ، اما آنجا که پای گفتن کلمه حق - در برابر سلطان و خليفه ستمگری - پيش مي آمد ، امام کاظم ( ع ) مي فرمود : " قل الحق و لو کان فيه هلاکک " يعنی : حق را بگو اگرچه آن حقگويی موجب هلاک تو باشد . ارزش والای حق به اندازه ای است که بايد افراد در مقابل حفظ آن نابود شوند . در فروتنی - مانند صفات شايسته ديگر خود - نمونه بود . با فقرا مي نشست و از بينوايان دلجويی مي کرد . بنده را با آزاد مساوی مي دانست و مي فرمود همه ، فرزندان آدم و آفريده های خدائيم . از ابوحنيفه نقل شده است که گفت : " او را در کودکی ديدم و از او پرسشهايی کردم چنان پاسخ داد که گويی از سرچشمه ولايت سيراب شده است . براستی امام موسی بن جعفر ( ع ) فقيهی دانا و توانا و متکلمی مقتدر و زبردست بود " . محمد بن نعمان نيز مي گويد : " موسی بن جعفر را دريايی بي پايان ديدم که مي جوشيد و مي خروشيد وبذرهای دانش به هر سو مي پراکند " .
 امامت  

او که براساس تقدیر الهی قرار بود پس از پدر بزرگوارش امامت امت را به عهده بگیرد، تحت تربیت فوق‌العاده امام صادق مراحل رشد و کمال را پشت سر گذاشت و مرحله نوجوانی و جوانی را طی نمود، به گونه ای که تا آخر عمر، جلال و جمال الهی در صورت و سیرتش مشهود بود.
از حوادث مهم دوران جوانی آن امام، مرگ نابهنگام برادر بزرگترش، اسماعیل، بود که از الطاف خفیّه الهیّه محسوب می‌شد و زمینه‌ساز تثبیت امامت وی شد. تلاش امام جعفر صادق علیه السلام نیز در این راستا و به منظور جلوگیری از انحراف جریان امامت بود. هر چند بعدها نیز گروهی پیدا شدند و پس از امام صادق علیه السلام معتقد به امامت اسماعیل گشتند و مرگ او را انکار نمودند.
سرانجام پس از شهادت جانگداز امام صادق، موسی بن جعفر علیه السلام در سن بیست سالگی مسؤولیت بزرگ امامت و هدایت امّت را در یکی از بحرانی‌ترین دوران‌ها به دوش گرفت.
 دوران امامت  

از مشکلات روزهای نخستین امامت موسی بن جعفر علیه السلام، ادّعای امامت دروغین برادر بزرگ‌تر حضرت، عبدالله افطح ،بود که گروهی را به دنبال خود کشید و فرقه “فطحیه” به همین ترتیب شکل گرفت. هر چند با برخورد روشنگرانه‌ی امام، عبدالله با شکست روبرو گردید.
دوران سی و پنج ساله امامت موسی بن جعفر مصادف بود با اوج قدرت حکومت بنی عباس و هم‌زمان با چهار تن از حاکمان عیّاش و خون‌آشام عباسی به‌نامهای منصور دوانیقی ، مهدی عباسی ، هادی عباسی و هارون الرشید که حضرت نیز به فراخور شرایط زمانیِ حساسِ هر یک، وظیفه سنگین امامت و هدایت امّت را به بهترین شکل ممکن به دوش کشید، و اگر چه با حوادث سهمگین و خونینی همچون واقعه فخ و شهادت مظلومانه گروهی از آل علی علیه السلام روبرو گردید، ولی لحظه‌ای از وظیفه خطیر خود کوتاهی ننمود و تلاش مستمر خویش را عمدتا در محورهای زیر متمرکز ساخت:
اول - تبلیغ دین خداوند و گسترش فرهنگ اسلام، تبیین و تشریح معارف و احکام الهی در قالب احادیث بلند و کوتاه و پاسخ به سوالات شفاهی و کتبی و. . .
دوم- پرورش انسان‌های مستعد و تربیت شاگردان والامقام و شاخص در میدان علم و عمل و حفظ و حراست آنان.
سوم- مبارزه بی‌امان با حاکمان جور و ستم و غاصبان خلافت و شکستن صولت شیطانی آنان در میدان‌های مختلف و تشریح مبانی حق.
چهارم- تربیت یاران مدیر و مدبّر و خودساخته و نفوذ دادن آنان در مراکز حساس حکومتی، تا مرز وزارت و استانداری، به منظور خنثی‌سازی نقشه‌های مخرب و دین‌سوز دشمنان، کمک به مظلومان و محرومان و دفاع از حریم شیعیان .
پنجم- سامان‌دهی شیعیان با شیوه‌های مختلف تربیتی، عملی، مناظره‌های سیاسی و. . .

امام علیه‌السلام در این مسیر، نهایت تلاش خویش را مبذول داشت و در مواقع لازم از اهرم‌های فوق‌العاده‌ای همچون استفاده از معجزه، دعای مستجاب و به‌کارگیری علم امامت امام کاظم علیه السلام بهره برد.
درایت امام  

روش امام آنچنان دقیق و حساس بود که تلاش چشمگیر و جاسوسی‌های مداوم حاکمان عباسی برای به‌دست آوردن سرنخی از اقدامات امام علیه السلام بی‌نتیجه بود، و امام همچنان در همه زمینه‌ها موفق و کارآمد به پیش می‌رفت و در اوج اقتدار معنوی و اجتماعی قرار داشت، به گونه‌ای که نگاه کل جهان اسلام متوجّه ایشان بود.
سرانجام هارون الرشید برای دستگیری امام شخصاً به صحنه آمد و طی صحنه‌سازی در کنار قبر رسول خدا صلی الله علیه و آله به جوسازی علیه امام پرداخت و او را در یک جلالت ظاهری ولی در پرده‌ای از ابهام با تشکیل دو کاروان مختلف از مدینه تبعید کرد و بارها به زندان انداخت. هارون چندین بار به ترور حضرت اقدام نمود و در بعضی موارد شخصاً وارد شد که هر بار ناموفّق بود.
ترور شخصیت امام  

از این رو هارون در یک حرکت جدید، اقدام به ترور شخصیت امام کرد که آن هم ناکام ‌ماند و وی از صحنه‌سازی و اقرار و اعتراف‌گیری هم طرفی نیست. رفتار حضرت در زندان در زمینه‌های مختلف عبادی، تربیتی، ارتباط با دیگران، و تأثیرگذاری بر دوست و دشمن و . . . چنان عمیق و موثر بود که هارون نهایتاً دستور داد سندی بن شاهک ، امام علیه السلام را در بیست و پنجم رجب سال 183 هجری قمری در پنجاه و پنج سالگی با خرمای زهرآلوده به شهادت برساند.

شهادت امام  

سعی فراوان دستگاه حکومتی هارون برای مخفی نگه‌داشتن شهادت امام علیه السلام و تلاش گسترده آنان برای عادی جلوه‌دادن مرگ حضرت، نشانه‌ی پایگاه رفیع اجتماعی امام و وحشت عباسیان از اوست.
پیکر مطهرش پس از تحمّل سال‌ها زندان به‌طور معجزه‌آسایی توسط فرزندش علی بن موسی الرضا علیه االسلام غسل داده شد و در مقابر قریش در مدینه السلام ـ در حاشیه بغداد ـ مدفون گردید. مزار شریفش مورد توجه عموم قرار گرفت و سالها بعد نوه بزرگوارش حضرت امام جواد علیه السلام در کنارش دفن شد و شیعیان دلباخته‌ی آنها شهر کاظمین را در کنار تربت پاکشان تأسیس نمودند.
از امام موسی بن جعفر دریای بیکرانی از معارف اسلام در توحید و نبوت و امامت و معاد، و احکام و آداب تربیتی ـ اخلاقی در قالب هزاران حدیث کوتاه و بلند، و شاگردان عالم عامل، و سیره عملی ارزشمند در میدان‌های مختلف، و نسلی پاک و بابرکت به یادگار مانده است.

 

چند حدیث از امام موسی کاظم(ع)

یکی از بهترین ابزار انتقال فرهنگ‌ها زبان است. خداوند هم در قرآن این امتیاز را در خلقت انسان مطرح نموده است:
« خلق الانسان. علمه البیان »؛ (خدا انسان را آفرید؛ و به او بیان آموخت.)
همه انبیا هم با زبانی برخاسته از ملت خودشان برانگیخته شده‌اند. قرآن می‌فرماید:« و ما ارسلنا من رسول الا بلسان قومه لیبین لهم » _سوره ابراهیم، آیه 4_(هیچ پیامبری را نفرستادیم مگر به زبان قوم خودش تا برای آنان معارف و احکام را _به راحتی_بیان کند.)
بنابراین ادیان الهی، مجموعه احکام و معارف بیان شده توسط انبیاء علیهم السلام هستند و عالی‌ترین میراث آنان سخنانشان است. در تاریخ درخشان اسلام نیز قرآن و دهها هزار روایت از پیامبر اکرم صلی الله علیه و آله و ائمه هدی علیهم السلام والاترین میراث الهی است.
بخش عظیمی از این دائره المعارف بزرگ روایات، یادگار امام موسی بن جعفر علیه السلام است که در زمینه‌های مختلف به صورت احادیث کوتاه و بلند به دست ما رسیده است. به گوشه‌ای از آنها اشاره می‌کنیم:

 دلیل حرمت شراب در قرآن  

علی بن یقطین روایت می‌کند که روزی مهدی خلیفه عباسی از امام کاظم علیه السلام پرسید:« آیا شراب در قرآن حرام شده است؟»
امام فرمود:« بله، شراب در قرآن حرام شده است. خداوند در قرآن فرموده:« انما حرم ربی الفواحش ما ظهر منها و ما بطن و الاثم »؛ ( پروردگار فواحش ظاهری و مخفی و گناه را حرام نموده است.) در این آیه منظور از فواحش ظاهری، زنای علنی است. (در دوران جاهلیت بدکاره ها پرچم مخصوص بر سر در خانه خود داشتند.) و مراد از فواحش باطنی ازدواج پسران با نامادری خویش است. (در دوران جاهلیت، پسران پس از مرگ پدرانشان با نامادری خود ازدواج می‌کردند) و منظور از گناه، شراب است به دلیل آیه‌ی دیگری در قرآن که در آن شراب و قمار را گناه معرفی فرموده است:« و یسالونک عن الخمر و المیسر قل فیهما اثم کبیر » (از تو درباره شراب و ...؟ می‌پرسند. بگو در آنها گناهی بزرگ نهفته.»
مهدی عباسی به علی بن یقطین گفت: « به خدا قسم این فتوای هاشمی رسول خداست.»
علی بن یقطین می‌گوید:« گفتم آری، الحمدلله که خدا علم به این موضوع را به شما خاندان عطا کرد.»
مهدی با کنایه گفت:« راست گفتی ای شیعه »
منابع:
بحار الانوار، ج 48، ص 149، ح 24 از کافی.
 

نمونه ای از احادیث اخلاقی امام کاظم علیه  

احادیث اخلاقی امام کاظم علیه السلام فراوان است، که به چند مورد اشاره می شود:
• همسایه خوب کسی نیست که فقط همسایه‌اش را نیازارد بلکه کسی است که آزار همسایه‌اش را تحمّل کند.
• با برادرت به‌یک‌باره بزرگی و هیبت خود را کنار مگذار و اندکی از هیبت خود را نگهدار، چرا که از بین رفتن همه مهابتت، حیا را نابود خواهد کرد.
• عاقل دروغ نمی گوید، اگر چه برخلاف میلش باشد.
• خداوند فرد بخشنده‌ی خوش اخلاق را حمایت می‌کند.
• روزی امام هفتم علیه السلام دو نفر را دید که به هم ناسزا می‌گویند. فرمود:« آن کس که شروع کرده ظالم‌تر است و گناه خودش و طرف مقابلش بر اوست.»
• از شوخی بپرهیز که نور ایمانت را می‌برد و مردانگی‌ات سبک می‌نماید.
• از ملالت و کسالت بپرهیز که تو را از آخرت محروم می‌سازد.
منابع:
تحف العقول، اصول کافی.

 نمونه ای از احادیث تربیتی امام کاظم علیه السلام

از حضرت امام موسی کاظم علیه السلام احادیث فراوانی روایت شده است، به گوشه هائی از آن توجه کنید:
• کفاره کارمندی و خدمت به سلطان ظالم، نیکی و احسان به برادران ایمانی است.
• در موقعیتی که ظلم و ستم بر حق و عدل غلبه دارد و حکومت عادلانه الهی جاری نیست، نباید به حکومت شخص دیگری خوش گمان باشید؛ مگر آنکه به نیکی و عدالت او ایمان داشته باشید.
• یاری ضعیفان از بهترین صدقات است.
• هر کس در پی ریاست باشد به مهلکه می‌افتد، و هر کس خودبینی در دلش راه یابد، هلاک می‌گردد.
• عقل هیچ‌کس کامل نمی‌شود مگر با داشتن این صفات: کفر و شر از او دور باشد، خیر و رشد از او تراوش نماید، اضافه‌ی اموالش را ببخشد، زیادی کلامش را برای خودش نگه دارد، بهره‌اش از دنیا تنها قوت اندکی باشد، در طول زندگی از علم سیر نشود، ذلت همراه خدا برایش بهتر از عزت با غیر خدا باشد، تواضع را بهتر از بزرگ بینی بببیند، کار خوب و کم دیگران را زیاد بیند و کار زیاد و خوب خود را اندک بشمرد، خود را بدترین فرد، و دیگران را بهتر از خود بداند.
از احادیث بلند امام کاظم علیه السلام حدیثی است که هشام بن حکم روایت کرده است که بیش از صد سطر، و حاوی نکات معرفتی- تربیتی فراوان است. محور اساسی آن ارزش عقل است که به بخشی از این روایت مفصل اشاره می‌شود:
« ای هشام! خداوند بر مردم دو حجت قرار داده است: حجتی ظاهری و حجتی باطنی. حجت ظاهری همان پیامبران و رسولان و امامان هستند و حجت باطنی عقل است.
هر کس سه چیز را بر سه چیز مسلط کند، گویی به نابودی عقلش کمر بسته است: کسی که با آرزوی بلند، نور اندیشه‌اش را تاریک سازد، شکوفه‌های حکمتش را با سخنان اضافی و بی‌مورد از بین برد و با شهوات نفسانی نور عبرت خود را خاموش نماید. چنین کسی گویی از هوای نفس خود برای نابودی عقلش کمک گرفته، و هر کس عقلش را نابود سازد دین و دنیایش را از دست داده است.
نشانه عقل، صبر بر تنهایی است. پس هر کس عقل الهی داشته باشد، از اهل دنیا و مشتاقان به آن دوری می‌گزیند و به آنچه نزد خداوند است علاقمند می‌شود. خداوند نیز همراه تنهایی او و غنای فقر او و عزت‌بخش او خواهد بود.»
منابع:
اصول کافی ـ کتاب العقل باب 1 ح 12.
 

جلوس امام هفتم در عید نوروز

منصور دوانیقی به امام موسی کاظم علیه السلام پیام داد که: «عید نوروز در خانه بنشینید تا برای عیددیدنی به دیدارتان بیایند؛ هدایایی را که می‌آورند نیز تحویل بگیرید.»
امام پاسخ داد:« من تمام روایات جدم، رسول خدا، را بررسی کردم و خبری از عید نوروز در آنها نیافتم. نوروز سنتی از فارس است که اسلام آن را محو نموده؛ و من به خدا پناه می‌برم که سنتی را که اسلام محوش کرده احیا نمایم.»
منصور گفت:« این یک حرکت سیاسی است برای جذب دل لشگریان فارس و غیر عرب ما. شما را به خدا سوگند می‌دهم که همان‌طور که گفتم، عمل کنید.»
امام نیز به اجبار منصور دوانیقی در خانه خود نشستند و پسران و بزرگان و امیران لشگر برای عرض تبریک آمدند و هر کدام در خور شأن خود هدیه‌هایی آوردند.
خادمی در کنار امام مأمور بود آمار هدایا را ثبت کند. آخرین نفر پیرمردی بود که وقتی وارد شد، گفت:« ای پسر رسول خدا! من مردی ضعیف و فقیرم. توان تهیه هدیه را نداشتم؛ در عوض سه بیت شعر آورده‌ام که جدّم در مرثیه جدّ شما، حضرت امام حسین علیه السلام سروده است:
« تعجب می‌کنم از درخشش شمشیرهای صیقل‌خورده که بر فراز اندام غبار آلوده‌ات در حرکت بود.
و از تیرهایی که پیکر نازنیت را در برابر دیدگان اهل بیت سوراخ سوراخ می‌کرد و آنها اشک‌ریزان، جدّشان رسول خدا را صدا می‌زدند.
با این همه، آن شمشیرها و تیرها نتوانست حتی اندکی از جلالت و بزرگی جسمت را بکاهد، چه رسد به روح بلندت را!»
امام فرمود:« هدیه تو را پذیرفتم. بنشین. خدا به تو خیر و برکت دهد.»
سپس به خادمش فرمود:« برو پیش منصور و بگو با این هدایا می‌خواهی چه کنی؟»
خادم رفت و از قول منصور چنین پیام آورد که« تمام آنها هدیه من است به شما. هر کاری که می‌خواهید بکنید.»
امام نیز به آن پیرمرد فرمود:« تمامی اینها هدیه من است به تو.»
منابع:
بحار الانوار 48، ص 108، از مناقب.

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  جمعه 1386/11/26ساعت 4:40 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

یکی بود یکی نبود به زیر گنبد کبود یه دختر سه ساله ای که نام اون رقیه بود

رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان

شب ها به یاده مادرش دوریو هی بهونه کرد

بابا حسین آروم آروم موهاشو هی شونه می کرد

رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان

به دخترش می گفت عزیز ، به درد بابا مرحمی شبیه مادر منی

با تو نمی مونه غمی ، می گفت که دختر بابا بزار چشمات رو بوس کنم

آرزوم عزیزه من ، یه روزه تو رو عروس کنم

لباسشو عوض می کرد ، اونو رو شونش می گذاشت

هر کجا می رفت اون رو می برد ، هیچ کجا تنهاش نمی گذاشت

رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان

تا که یه روز به دخترش ، گفت که می خواد بره سفر

رقیه به بابا می گفت منـــــــــــــم ببر منم ببــــــــــــــــــــــــــــــر

دخترک قصه ی ما باباشو رو خیلی دوست می داشت

دلش نمی خواست که بره یا اون رو تنها می گذاشت

شیرین زبونی کرد گفت برای من سوغات نخر من التماست می کنم دخترت رو با خود ببر

دل بابا طاقت نداشت ، گریه هاشو نگاه کنه ، بغض بکنه ، آه بکشــــــه ، زندگشون تباه کنه

رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان

تمام اهله خونه رو ، برد با خودش سو بلا ، رفت به زمینی که حالا بهش می گن کربلا

توی اون زمین آدم بدا جمع شده بودن واسه جنگ ، یه مشت حسود کینه ای ، یه عده نامرد دو رنگ

تا که یه روز ظهر بابا گفت دختر ناز و با وفا بیا بشین روی پاهام دارم می رم پیش خدا

رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان

گوش بده حرف پدرو دختر خوب و مهربون ، من که دارم می رم ولی تو پیشه عمه ات بمون

با گریه گفت بابا حســـــــــــین ، می یام تو رو هم می برم ، موقع اومدن برات ، گوشواره سوغات می یارم

بابا حسین رفت آسمون ، دیگه به پیشش برنگشت دختر قصه مونده بود ، تنها و بی کس توی دشت

بعد بابا اون آدما خیمه ها رو آتیش زدن

رقیه هی کتک می خورد می گفت بابا اینا بـــــــــــــــــــدن

آدما بدا به دخترت می زدن و می خندیدن بسته بودن دسته اونو به یک طناب می کشیدن

دختره خسته توی راه پای برهنه می دوید

یکی از اون آدم بدا اومدو موهاشو کشید

به عمه می گفت انگاری بابام منو دوست نداره

خودش گفت می یام پیشت برام گوشواره می یاره

اومد بابا ولی چه سود یه سر که دیگه تن نداشت موهاشو پاک کردو آروم اونو رو دامنش گذاشت

حرفشو گفت پیشه بابا آروم آروم باهاش داشت می شکست

بابا رو توی بغلش می گرفت بعد چشماشو با حس می بست

دخترک قصه ی ما فرشته بودو پر کشید با پدرش رفت آسمون رفت تا که به خدا رسید

رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان

رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان

رقیـــــــــــــــه جان رقیه جــــــــــان

 شهادت حضرت رقیه (ص) را به امام زمان (عج) و تمامی شیعیان دنیا تسلیت عرض مینماییم.

ياعلي جان مددي كن.

 

 

+ نوشته شده در  چهارشنبه 1386/11/24ساعت 4:36 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

ميلاد با سعادت ابوالجعفر محمد بن علي امام باقر (ع) فرزند امام سجاد (ع) و پدر  امام جعفر صادق (ع) را به محضر مبارك آقا امام زمان (عج) و تمامي شيعيان دنيا تبريك عرض مينماييم.

 

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 0:28 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

با پوزش از مقام تو، يا باقرالعلوم

آرم سخن بنام تو، يا باقرالعلوم

گفتا نبى سلام تو، يا باقرالعلوم

وين بس به احترام تو، يا باقرالعلوم

اى نام محمد و خوى تو احمدى

ايثار درگهت صلوات محمدى

اى روشن از جمال تو افلاك، چون زمين

حاكم به ممكناتى و عالم به عالمين

مشمول رحمت تو همان باشدو همين

تو پنجمين امامى و، معصوم هفتمين

سيماى تو كه مطلع الانوار سرمدى است

آئينه و جمال محمدى است

اى سر نهاده خلق به طرق ارادتت

لطف و كرم سجيت و، جود است عادتت

 

 

ياعلي جان مددي كن.

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 1386/11/23ساعت 0:23 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

ابا محمد علي  بن حسين چهارمين امام از امامان دوازده گانه شيعيان و ششمين معصوم از چهارده معصوم است.

مشهورترين لقب آن حضرت زين العابدين و سجاد است.

پدرش امام حسين (ع) و مادرش شهر بانو است.

در تاريخ 15 جمادي الاول سال 39 هـ.ق در مدينه به دنيا آمد.

امام سجاد (ع) در سال 61 هـ.ق پس از شهادت پدر بزركوارشان امام حسين (ع)، به امامت رسيد.

دوران سي و پنج ساله امامت او با حكومت يزيد (لعن الله) و هشام(لعن الله)  ، همزمان بود.

در تاريخ 12 يا به روايتي 25 محرم الحرام سال 95 هـ.ق به علت مسموميت توسط وليد به دستور هشام(لعن الله)  به شهادت رسيدند.

مرقد آن حضرت در قبرستان بقيع در مدينه كنارعموي بزركوارشان امام حسن (ع) و فرزند دلبندشان امام محمد باقر (ع) و نوه عزيزشان امام جعفر صادق (ع) قرار دارد.

 

این مصيبت بزرگ را به فرزند برومندش حضرت حجة بن الحسن العسگری(عجل الله تعالی فرجه) و تمامي شيعيان تسليت عرض می نماییم.

 

اللهم عجل لولیک الفرج

+ نوشته شده در  دوشنبه 1386/11/01ساعت 0:2 قبل از ظهر  توسط كامياب  |