تبليغاتX
تاجدار هشت و چهار

وفات اسوه صبر و پایداری حضرت زینب (ص) را به تمامی شیعیان دنیا تسلیت عرض مینماییم.

 

یا علی جان مددی کن.

+ نوشته شده در  جمعه 1387/04/28ساعت 11:15 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

ولادت حضرت زينب (ص) اسوه صبوري را به مقام آقا امام زمان (ص) و شيعيان تبريك عرض مينماييم.

 

                                ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  یکشنبه 1387/02/22ساعت 10:43 قبل از ظهر  توسط كامياب  | 

ای دخترعلی (ع)

ای خواهر حسین (ع)

ای زینب بزرگ(س)

ای پیک شهیدان کربلا

از ما به تو درود فراوان و بیشمار

در آن غروب سرخ که گشتی اسیر ظلم

آزادی بشر ز جفاها نهفته بود

فریاد تو حماسه جاوید کربلاست

جوش تو و خروش تو در نهضت حسین (ع)

رمزی از آن بقاست ، بقایی که در فناست

رنج مقدسی که کشیدی به دوش خویش

خشم مقدسی که برانگیختی ز دل

در اندرون کاخ ستم آتشی فکند

( صحرای کربلا )

از التهاب سوزش شلاق آفتاب

می سوخت از تبی که به جانش فتاده بود

در پستی و بلندی آن دشت سوخته

در زیر آتشی که ز خورشید می جهید

همراه کودکان و یتیمان بی پدر

همدرد کاروان و اسیران حق پرست

زینب به کوفه می رسد اما چه کوفه ای؟!

( در کوفه )

غرق نشاط و هلهله و رقص و خنده ها

در موج مردمی که به شادی نشسته اند

: ای کوفیان !

ای کوفیان برای چه هستید شادمان ؟!

مائیم خانواده پیغمبر شما

ما خارجی نه ایم

ای کوفیان به مرگ حسین عید کرده اید ؟!

ای کوفیان که حیله و نیرنگ کارتان

همواره بوده است دورنگی شعارتان

ای وای بر شما !

با دست خود نهال شرف را بریده اید

سوی حسین (ع) نامه دعوت نوشته اید

آنگاه تیغ جور به رویش کشیده اید ؟؟

آنقدر گفت تا که همه اشک ریختند

از حسرت و ندامت خود ناله ها زدند

زینب ادامه داد :

چشمانتان برای ابد پر ز اشک باد!

اشک دریغ و حسرت و اندوه جانگداز

ای وای بر شما !

در کوفه انقلاب به پا کرد و شورشی

آنگاه سوی شام روان ساخت کاروان

تا کاخ ظلم بر سر ظالم کند خراب

رگبار نطق روشن و روشنگرانه اش

درهم بریخت لنگر مکر و فریب را

بیدار ساخت توده اغفال گشته را

(در بارگاه شام )

وقتی یزید مست به لب جام کبر داشت

از باده غرور همی خورد جرعه ها

فرمانروای مطلق آن بزمگاه بود

جغد سکوت سرخ در آن کاخ لانه داشت

تاب سخن نداشت کسی در بر یزید

ناگه سکوت بزم غرورآفرینشان در هم شکست از سخن دخترعلی (ع)

همواره سربلند بوده دودمان نبی

رسوا تویی نه ما !!

این قدرتی که از پدرت ارث برده ای

عزت برای ملت ما نیست ، ذلت است

بیچاره ملتی که تویی پیشوایشان !

از پای تا به سر شده ای غرق ننگها

اما غرور چشم تو را کور کرده است

من از کدام ننگ تو داد سخن زنم ؟!

از ننگ جاودان نیاکان مشرکت ؟!

از نام زشت هند جگرخواره مادرت ؟!

از کاخ زورگویی و عیاشخانه ات ؟!

ما راه مستقیم حقیقت گزیده ایم

از موج ها چه باک ؟

بوده است و هست کشتی حق زیر پای ما

شکر خدا که شهد شهادت چشیده ایم

مرگی حیات بخش که ما ارث برده ایم

عزت برای ما و خدا و پیمبر است

ننگ ابد برای تو و دودمان تو

 

 

ياعلي جان مددي كن.

+ نوشته شده در  شنبه 1386/10/29ساعت 12:20 بعد از ظهر  توسط كامياب  |